X
تبلیغات
http://maharatvaravesh.blogfa.com

http://maharatvaravesh.blogfa.com

زندگی یعنی: دانش، مهارت، تلاش و عمل

روش بخشیدن خطای دیگران و فراموشی کینه ها

1-    اقرار پیش اهل دل یا کسی که حافظ اسرار باشد

2-    نوشتن دقیق علل رنجشها و ناراحتی ها از افراد مختلف روی کاغذ

3-    خلوت گزیدن و دعا به درگاه خدا برای هدایت و اصلاح وی

4-    خلوت گزیدن و دعا به درگاه خدا برای بالا بردن ظرفیت روانی و شرح صدر خود

۵-    پاره کردن کاغذ علل رنجشها و ناراحتیها و ریختن آن در آب روان
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 12:12  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

روش صحیح رفتار افراد خانواده با افراد معتاد

وقتی ما با کسی برخورد می کنیم ، رفتار و حرکات ، طرز صحبت و طرز تفکر وی  را (از طریق کلام او) درک می کنیم و آن را با پیش فرض هایی که با توجه به تجربیات گذشته ما در ذهنمان شکل گرفته محک می زنیم و در مورد آن فرد و نوع  رفتار او  قضاوت می کنیم و بر اساس قضاوتی که نسبت به او پیدا می کنیم در ما احساساتی نظیر محبت ، ترس ، خشم یا نفرت بر انگیخته می شود و بر اساس این احساسات از ما رفتارهایی سر می زند، مثلا اگر ما به فردی احساس محبت کنیم سعی می کنیم به او نزدیک شویم یا اگر از او احساس تنفر به ما دست دهد از او دوری می کنیم.

در مورد برخورد با افراد وابسته به مواد هم وضع به همین منوال است. یعنی افرادی که ماده خاصی وابسته هستند یک سری رفتارهای ناهنجار و آزار دهنده از آنها بروز می کند که در وجود ما با توجه به تجربه ها و آموخته های قبلی خودمان احساس هایی را ایجاد می کند و ما نسبت به آنها واکنش نشان می دهیم.

برای روشن شدن این موضوع مثالی می زنم تا تاثیر طرز تفکر و نگرش را روی طرز برخورد ما نشان دهد: یکی از دوستان پزشک افراد معتاد را افرادی بی کار، انگل ، خوشگذران تصور می کند که چیزی برای آنها اهمیت ندارد و هیچ تعهدی به هیچ یک از افراد خانواده ندارد و در نتیجه واکنش او این بود که هر فردی را که احساس می کرد معتاد است از مطب خودش طرد می کرد در حالی که اگر او افراد وابسته به مواد را به عنوان یک بیمار نگاه می کرد وظیفه خود می دانست که تا آنجا که از دستش بر می آید به آنها کمک کند و این مسئله باعث می شد به مشکلات مراجع گوش دهد و در برابر اوا موضع نگیرد یا در مقابلش رفتار پرخاشگرانه  نداشته باشد و به او به عنوان یک مجرم نگاه نکند و صد البته خوشبینی ساده لوحانه در مورد رفتارهای ناهنجار بیمار نداشته باشد.

با این مقدمه می توان به این نتیجه رسید که اگر ما بخواهیم رفتار درستی در مورد افراد وابسته به مواد داشته باشیم باید یک سری پیش فرض و پیش داوری های خود را نسبت به پدیده وابستگی به مواد یا  اعتیاد تغییر دهیم .

ما با توجه به تاثیری که این پدیده یعنی اعتیاد روی جنبه های مختلف زندگی خانوادگی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی ما    می گذارد عادت نکرده ایم به این پدیده به عنوان بیماری نگاه کنیم و سعی می کنیم آن را به صورت یک مسئله حاد نگاه کنیم و برای آن به دنبال یک راه حل آنی بگردیم .

حتی وقتی آنرا به عنوان بیماری قبول کردیم و بیمار وابسته به مواد را پیش پزشک آوردیم عجله داریم که دکتر نسخه ای بنویسد و داروئی تجویز کند که وابستگی به ماده از سر بیمار ما بیافتد و دیگر سراغ مواد نرود و حال آنکه بیماری وابستگی به مواد بیماری حادی نیست که یک دفعه ایجاد شده باشد که بخواهد یک دفعه بر طرف شود.

این بیماری به تدریج در اثر مسائل مختلفی ایجاد می شود که هر یک از آنها باید به نوبه خود و در طول زمان بررسی و با کمک تیم درمانی و خانواده و جامعه حل شود.

در درمان وابستگی به مواد انتظار  بهبود سریع یک آرزو است و به نظر می رسد تا مدت های دراز هم آرزو بماند. پس اگر کسی از من بپرسد آیا وابستگی به مواد درمان دارد من به او میگویم اگر می خواهی مثل سرماخوردگی  یا حصبه آن را درمان کنیم ، هنوز این درمان پیدا نشده است ولی اگر تعریف درمان را عوض کنی و عجله نداشته باشی درمان آن امکان پذیر است و خیلی ها توانسته اند درمان را تا بهبودی کامل به پایان برسانند به همین خاطر است که در مورد افراد وابسته به مواد ما اصطلاح بازتوانی و بازپروری را به کار می بریم تا اصطلاح درمان را.

پس تغییر در فرد یک شبه به وجود نمی آید و مثل جراحی نیست که فرد بیهوش شود و روی بینی وی  جراحی شود و شکل بینی تغییر کند بلکه تغییر نیازمند صرف زمان و انرژی است و هسته اولیه و انرژی این تغییر از درون فرد منشا می گیرد که در این حالت  فرد احساس می کند رفتار اعتیادی اش در زندگی اش تاثیر سوء گذاشته است.

در شروع رفتار اعتیادی فرد ممکن است مشکل را نادیده انگارد ولی بعد از مدتی این مشکل آن قدر روی زندگی او تاثیر می گذارد که نمی تواند اثرات آنرا نادیده بگیرد.

به عنوان مثال فردی که ماده مخدر یا محرک را استفاده می کند ابتدا پول کمی را برای مصرف مواد می پردازد ولی بعدها به دلیل پدیده تحمل مجبور است هزینه بیشتری برای تهیه مواد پرداخت کند و بالاخره زمانی فرا می رسد که باید تمام حقوق خود  و حتی بیشتر از آن را برای خرید مواد بپردازد و این موقع زمانیست که او به فکر می افتد رفتار مصرف مواد روی زندگی او تاثیر گذاشته و باید تغییری در رفتار خود ایجاد کند.

در همین مثال در می یابیم که رسیدن به این مرحله تفکر روی تغییر رفتار ممکن است بسته به میزان درآمد فرد در عرض دو ماه روی دهد یا اگر فردی درآمدش زیاد باشد سالها طول بکشد و پس از ورشکستگی به فکر تغییر بیافتد.

در نظریات جدید پدیده تغییر را به پنج مرحله تقسیم کرده اند:

۱/ مرحله اول مرحله پیش تامل گفته می شود.

 در این مرحله فرد در مورد رفتار خود اصلا فکر نمی کند و مشکلی نمی بیند و آنقدر از مصرف مواد احساس خوبی به او دست میدهد که سایر مسائل به نظر او بسیار پیش وپا افتاده است و سرخوشی او به حدی است که به چیز دیگر اهمیت نمی دهد و وقتی معمولا در مورد ضرر و زیان رفتار مشکل ساز با او صحبت می کنند حالت دفاعی به خود می گیرد.

در این مرحله وظیفه ما به عنوان کسی که با او زندگی می کند ( حالا همسر باشد یا پدر یا مادریا هر کس دیگر ) دادن آگاهی به او است تا کم کم تشخیص بدهد مشکلی وجود دارد و این افزایش آگاهی باید در غالب جملات خبری و با حالت احساسی و هیجانی کم و کنترل شده  باشد تا فرد وابسته به مواد را از خود نرانیم. اگر این خبرها را با هیجان زیاد و دعوا بیان کنیم باعث درگیری  و کناره گیری فرد معتاد از خودمان می شویم.

لازم است این جملات خبری در مورد آثار سوء مصرف مواد در زمان مناسب هم ادا شود مثلا فکر کنید فردی وابسته به الکل است و تحت تاثیر الکل مست است و وقتی به خانه بر می گردد همسرش با گریه و دعوا شروع می کند از مشروب خواری او انتقاد می کند و چون فرد مست است کارشان به کتک کاری می کشد.

در حالیکه همسر این فرد باید درست در آن لحظه سکوت می کرد و منتظر می ماند که مستی از سر شوهرش بپرد و سپس در مورد اجاره عقب افتاده یا بیماری فرزندش صحبت کند و یا از احساس بد خودش بگوید و یاد آوری کند : “رفتار تو روی زندگی من تاثیر گذاشته است و من دیگر نمی توانم این حالت را تحمل کنم.” و وقتی این عبارات را بیان می کند باید سعی کند جوری بیان کند تا کمترین احساس و هیجان وارد کلمات بشود و در عین حال بسیار جدی و قاطع باشد و پیغام درونی فرد را برساند و بیش از یک بار نیز تکرار نشود.

شاید یکی از خصوصیات  ما ایرانی ها این باشد که در وجود ما چانه زنی و تعارف خیلی زیاد است و برای بیان منظورمان یا گرفتن امتیازاز طرف مقابلمان  مجبور باشیم یک عبارت را چندین بار تکرار کنیم.

گاهی تهدید هایی می کنیم که به آنها عمل نمی کنیم مثلا پدری که از رفتار فرزند خودش ( مصرف مواد ) ناراضی است او را تهدید می کند که اگر یک بار دیگر مواد مصرف کند او را از خانه بیرون می اندازد و همه ما می دانیم و آن  فرد معتاد میداند که پدرش به احتمال ۹۹درصد این کار را انجام نمی دهد و این صحبت تنها فرزند را از پدرش دور می کند و اعتبار حرف پدر را کم می کند در حالیکه این پدر در زمان مناسب یعنی زمانی که حال پسرش بهتر است می تواند دوستانه به او بگوید که ” با اینکه او را خیلی دوست دارد و دلش می خواهد همه چیز را برای او تامین کند ولی از پس هزینه زیاد او بر نمی آید و علی رغم میل باطنی اش مجبور است پول توجیبی او را کم کند و در واقع به فرد دوستانه و همدلانه آگاهی این را داده که رفتار او منجر به افزایش هزینه خانواده شده است و بهتر است در رفتار خود تعدیل ایجاد کند و بعد از آن به این تهدید واقع گرایانه عمل کند نه آن که این تهدید در مرحله حرف بماند تا جدیت او به پسرش ثابت شود.

با نمونه ذکر شده به خوبی متوجه می شویم که رفتار هیجانی و عصبانیت نه تنها کمکی به ما نمی کند بلکه باعث می شود فاصله بین ما و فرد وابسته به مواد بیشتر شود و به حرف ما گوش نکند. گاهی وقت ها هم این صحبت ها حتی اگر از روی مهر و محبت ابراز شود جنبه نصیحت پیدا می کند و برای فردی که در مرحله پیش تامل است و فکر می کند رفتار او مشکل ساز نیست این نصیحت ها بسیار خسته کننده است و فرد را  از بستگان خود دورتر می کند و فرد وابسته به مواد فکر می کند کسی قادر به درک او نیست .

۲/ مرحله بعدی تغییر مرحله  است.

در این مرحله فرد درک می کند و می فهمد که مشکلی دارد و به طور جدی در مورد آن فکر می کند ودر این زمینه می خواهد دریابد مشکل چیست و به چه علتی این مشکل به وجود آمده است و راه حل های آن چیست.

در این وضعیت فرد ممکن است در مورد مشکل  خود اطلاعات زیادی داشته باشد ولی هیچ گاه درمان را شروع نمی کند. در این مرحله اطرافیان فرد باید مثل مرحله قبل عمل کنند یعنی اطلاعات و آگاهی فرد را از عواقب رفتارش بیشتر کنند. با این تفاوت که در این مواقع گاهی تحریک کردن مثبت از لحاظ عاطفی هم می تواند تا حدی موثر باشد و خیلی وقت ها یک صحبت کودکانه از طرف فرزند فرد وابسته به مواد می تواند او را تکان دهد. مثلا بچه  بگوید : ” دیروز بچه ها من را به خاطر اینکه تو معتاد هستی در جمع خود راه ندادند و مسخره کردند.” یا همسر بگوید: ” همکلاسی پسرت همه دوستانش را برای تولدش دعوت کرد به غیر از پسر تو.” یا پدر به پسرش بگوید: ” مادرت دیروز گفت در زندگی هیچ نگرانی خاصی ندارد به غیر از شکست های تو در زندگی. “  

 یادمان باشد

 اولاً  این جملات باید بسیار کوتاه باشد و سریع تمام شود و بحث پیگیری نشود چون اگر ادامه پیدا کند کار به بحث و جدل و دعوا می کشد و در صورتی که فرد وابسته به مواد از ما پرسید:     ” چرا این صحبت را می کنی؟ یا داری کنایه می زنی.” خیلی آرام به او می گوییم:” کنایه نمی زنم فقط گفتم که اطلاع داشته باشی.” 

ثانیا ً این اطلاع رسانی باید کاملا واقع گرایانه و به دور از اغراق باشد چون ممکن است اغراق یا دروغ بعد ها به عنوان دست آویز در بحث ها استفاده شود. دوباره تاکید می کنم  این جملات باید بسیار کوتاه باشد و سریع تمام شود وبحث پیگیری نشود چون اگر ادامه پیدا کند حتما تبدیل به جدال می شود.

این جملات را بسته وضعیت ادراکی فرد می توان بسیار کوتاه تر ادا کرد مثل :” آقای جعفری می خواست روز  پنج شنبه برای خواستگاری رعنا بیاید.” دقت بفرمائید در سه جمله از چهار مثال من حتی  کلمه اعتیاد هم بیان نشده است.ما با این صحبت ها در این مرحله قصد داریم تا حدی عواطف فرد را در جهت مثبت تحریک کنیم و به او کمک کنیم از خود و آثار رفتارش بر خود و محیط آگاه شود.

گاهی از اوقات این افراد در مورد آینده خودشان صحبت می کنند و اینکه دلشان می خواست به کجاها برسند و چه هدف هایی داشتند و به آنها نرسیده اند ، در این مواقع ما به عنوان همراه فرد می توانیم به او موانع رسیدن به این مشکلات را یادآوری کنیم : مثلا فردی که مغازه دارد از پیشرفت همکارش صحبت می کند که چگونه مغازه و کسب و کار موفقی دارد و می گوید من هم برنامه داشتم مثل او بشوم در این موقع یک همراه خوب می تواند بگوید :”ای کاش می توانستی صبح زودتر بلند شوی و به مغازه ات بروی ، فکر نمی کنم این هدفی که در نظر گرفته ای غیر قابل دسترس باشد.”
نکته مهم در افرادی که در مرحله تامل هستند این است که  احساس کنند اگر تغییر را شروع کنند  حامی و پشتیبان دارند در عین حال بعضی ها وعده هایی به فرزندان خود می دهند که ممکن است بسیار اغراق آمیز و بیش از اندازه باشد که قابل اجرا نیست یا بعداً به دلیل عدم اعتماد به او از انجام آن طفره می روند ( مثل وعده خرید اتومبیل و مغازه و کار ) و عدم برآورده شدن آن باعث سرخوردگی شدید فرد و بهانه ای برای بازگشت به مواد می شود.
در عین حال می توانیم با صحبت ها خود جوری به فرد القا کنیم که اگر تغییر کنی ما در کنار تو هستیم.
۳/ مرحله بعدی تغییر مرحله آمادگی است 

 در این مرحله فرد آماده انجام یک عمل و تغییر است و تصمیم خودش را برای تغییر گرفته است و طرحی را برای خودش می ریزد مانند فردی که از دایو استخر بالا رفته و روی لبه آن ایستاده و آماده شیرجه است.در این مرحله نقش ما  نقش مشوق است. باید به او القا کنیم شجاعت اش را دارد و می تواند عمل کند و ما هم در این را با او همراه هستیم .
۴/ مرحله تغییر  آشکارا رفتار فرد معتاد

مرحله بعدی شاید آشکارترین مرحله برای تغییر فرد وابسته به مواد از دیدگاه یک ناظر خارجی باشد. در این مرحله فرد آشکارا رفتار خود را تغییر می دهد مثلا کشیدن سیگار را متوقف می کند و وارد یک برنامه درمانی می شود. در این مرحله ما عملا می بینیم فرد تغییری کرده است و بزرگترین اشتباه ما به عنوان درمانگر و خانواده این است که فکر کنیم مرحله عمل مساوی با تغییر است و فکرکنیم که دیگر کار تمام شده است و دیگر برای این فرد ادامه درمان لزومی ندارد.

در حالیکه در این مرحله تازه کار مهم شروع می شود و آن نگهداری و پایدار کردن این تغییر است .
۵/ مرحله نگهداری:

 معمولا وقتی فرد رفتار مصرف مواد دارد خانواده تکلیفشان مشخص است که این فرد این مقدار پول را در فلان ساعت و فلان جا برای مصرف مواد خرج می کند، الان سربساط است و حالا موقع نئشگی او است و حالا خمار است و تقریبا به روال کار که البته صحیح نیست خو گرفته اند .

ولی وقتی فرد  وارد مرحله عمل شده است و مصرف مواد را کنار گذاشت آن وقت این نگرانی سراغ خانواده می آید که نکند این فرد برگردد و دوباره مصرف کند و این نگرانی باعث حرکاتی مثل تعقیب فرد ، ممانعت از خروج او از منزل، گشتن جیب ها و اتاق او و بحث های طولانی برای عدم مصرف ، شک کردن های بی جا ، درگیری برای تست و آزمایش و تهمت و افترا به بیمار می شود.

مثلا فردی که مصرف مواد را کنار می گذارد دچار حالت بی حسی می شود که افراد خانواده آن را به مصرف مجدد ماده تعبیر می کنند و با او برخورد می کنند که همه این رفتارها اشتباه است .
خانواده در این مرحله در عین حفظ هوشیاری و پذیرش احتمال لغزش باید بیشتر خوشحالی خود را در مورد تغییر نشان بدهند تا  فرد متوجه بشود این عمل او چه تاثیر مثبتی بر روی دیگر افراد می گذارد. افراد خانواده باید جوری رفتار کنند که احیاناً اگر فرد در مسیر خود لغزشی داشت مستقیماً با خود خانواده و پزشک مطرح کند نه اینکه آنرا مخفی کند و نه اینکه آنرا مخفی کند تا افزایش پیدا کند.

نکته آخری که در مورد این مراحل باید ذکر کنم این است که فرد در این مراحل ممکن است گاهی پسرفت کند و این به معنی شکست نیست بلکه باید دراین مرحله بررسی شود که علت پسرفت و یا لغزش بیمار چه بوده است و از آن به عنوان تجربه ای استفاده کرد و در تلاش مجدد برای تغییر آن را مد نظر داشته باشیم.
پس یادمان باشد برگشت به عقب و لغزش فرد به معنی شکست نیست و نباید موجب سرخوردگی شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 11:59  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

ویژگیهای یک معلم خوب

در صورت بروز رفتار نامناسب از سوی دانش آموز رفتارهای گذشته او را بر علیه آنان بکار نگیرد و به عبارتی گذشته  نا مطلوب او  را همچون بر چسبی بر پیشانی فراگیر نزند.

 •     در هنگام رسیدگی به رفتارهای نابجا و یا در هنگام تغییر رفتار دانش آموزان به زمینه اساسی و احتیاجات او توجه نماید.

 •     خود را کامل نداند و دائماً در صدد ایراد گرفتن از دیگران نباشد که روش فوق زمینه را جهت بروز رفتارهای نامناسب فراهم می   سازد .

 •   دانش آموز را به عنوان یک انسان قبول داشته باشد و او را درک کند از ارزشیابی شخصیتی او خصوصاً جنبه های منفی  شخصیت در حضور جمع اجتناب ورزد .

 •     به عنوان یک الگوی رفتاری باید در افکار و اعمالش ثبات داشته باشد و تصمیم گیری او متأثر از حالات هیجانی او نباشد.

 •   عنایت داشته باشد که دانش آموزان با اظهار نظر معلم و مربی در مورد خودشان خیلی اهمیت می دهند، لذا چنانچه آنان  احساس کنند که ارزشیابی معلم بدون غرض بوده و با رعایت کامل انصاف صورت گرفته است، برای آن ارزش قائل می شوند . و  در نواقص و نقاط ضعف خود تلاش می کنند. ولی اگر ارزشیابی منصفانه نباشد، موجب کینه و عناد و در نتیجه دوری گزیدن آنان   از مربی و یا معلم می شود که پی آمد های نامطلوب دیگری را  نیز در بر خواهد داشت .

 •   بطور مستمر از کار خود ارزیابی به عمل آورد یعنی با توجه به هدف های آموزش و رفتاری که در شروع درس در نظر دارد.  بیندیشد که تا چه حد به هدف های خود نائل گردیده است و تا چه حد توانسته است  در دانش آموزان نفوذ کند و مورد تأیید  واقع شود .

•   خوش صحبت بوده و دارای قدرت بیان باشد. زیرا قدرت بیان و نفوذ کلام معلم در ایجاد رابطه با دانش آموزان و تفهیم مطالب   درسی به آنان بسیار مؤثر است.

•   از لحاظ وضع ظاهری مرتب و آراسته باشد. به عبارت دیگر پوشش و آرایش او در عین سادگی متناسب با محل و فضا ی   آموزشی باشد و همواره پاکیزگی و نظافت را رعایت نماید.

 •   در عین معلم بودن، مربی نیز باشد یعنی علاوه برتعلیم دانش آموزان، به تزکیه و تهذیب اخلاق آنان اهتمام ورزد و بررسی نماید   که این درس آموزی ها تکالیف دادن ها تشویق ها و یا تنبیه ها چه اثری در کار شاگرد می گذارد.

•     از برنامه های تکراری وغیر ضروری پرهیز نماید ودارای ابتکار وخلاقیت باشد.

 •     همچون یک باغبان تمام وجود واندیشه اش رادر خصوص شکوفایی دانش آموزان که گردانندگان جامعه فردا می باشند بکار گیرد.

•     شاگردان خود را بهترین دوستان وحتی فرزندان خود محسوب نماید وراه رسم کاروروش تصمیم گیری در یک امررابا آنان در میان  بگذارد.

•     با خلوص نیت وقصد خدمت کار کند و توقٌع تقدیر،جز از خدای سبحان نداشته باشد.

 •     به تحولات جوامع آگاه باشد.

 •     عملش، قولش راتکذیب نکند.

 •     حتی الا مکان از وضع خانوادگی ،طرزفکر، رفتار و استعداد دانش آموز آگاه باشد.

 •   نجیب ،آزاده ، پاکدل، شکیبا،وظیفه شناس،شجاع،متین،مقاوم،موٌدب،شریف،معتدل وبلندنظر باشدوبرکنار از تلوٌن مزاج،حسد،  کینه،دون همتی، بخل،تنبلی،تملق گویی،بیهوده گویی وتند خویی باشد.

 •     با شیوه های پرورش و روشهای آموزش آشنا باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 11:56  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

دنیای اسرار آمیز عقده های روانی

هنگام سفر به دالا ن هزار توی «ماهیت آدمی» هیجان انگیزترین زمان، لحظه های مواجهه با عقده های درونی انسان است. لحظه هایی که بارقه های امید و نومیدی نسبت به مقام آدمی توامان درخشش می کنند. در این لحظه هاست که گیج و منگ به قضاوت کوچکی یا برعکس عظمت و پیچیدگی مفهوم شگرف «انسان» می نشینیم. سرزمین عقده های درونی که ترجمان تنهایی ها و دغدغه ها و التهاب ها و نگرانی ها و مخفی کاری های همه ماست، قلمرو نابی است برای شناخت ماهیت پیچیده انسان.

تعریف عقده روانی
عقده ها (complex) موضوعات عجیبی که در اعماق وجود انسان قرار گرفته باشند تلقی نمی شوند بلکه مجموعه های رفتاری پیوسته حاضری هستند; همانند استعداد موسیقی یا بهتر بگوئیم زبان خارجی آشنایی که در ما وجود دارند و ما جز در یک موقعیت خاص از آنها استفاده نمی کنیم. به بیان ساده تر عقده ها بخش های رفتاری ای هستند که به صورت تکه تکه به حیات خود ادامه می دهند و در «من» آدمی ادغام نشده اند و به صورت گستره پررنگی از «علا یق» خود را نشان می دهند. ذوق عامه این واژه را در معنایی نسبتا خاص به کار می برد و آن به معنی «وجود مانع در جریان طبیعی یا عادی یک فعالیت» یا «ناراحتی روحی یا امتناع از رفتار سازگار عادی» است. ولی این برداشت عمومی از واژه عقده نسبتا اشتباه است چرا که در نوشته های اکثر نظریه پردازان بزرگ، عقده لزوما رفتار نابهنجار نیست. برای مثال بودن (Boubouin) روانکاو سوئیسی می نویسد: «این عقده ها نیستند که نابهنجار و مرضی هستند بلکه برخی از دگرگونی ها یا تورم آنهاست که بیمارگونه تلقی می شود». وی به متمایز کردن عقده های عادی می پردازد و درباره آنها می گوید «اینها ارکان روح» هستند.
از نظر وی عقده های عادی همان تمایلا ت و گره های علا یقی هستند که در وجود کلیه انسان های روی زمین وجود دارند و تقریبا ۳ دسته هستند:
الف) علا قه به شی» (که با رفتارهای مربوط به آن شی» خاص مشخص می شوند مثل وصول، تماشا کردن، شناختن، تملک، احتراز کردن، خراب کردن و مانند آن).
ب) علا قه به «من» و اعتبار آن (از راه مقایسه خود با دیگری، اثبات وجود خود، حق خواهی، شناساندن خود و شناختن خویش و…).
ج) علا یق شخصی ویژه (نظیر یک سری رفتارهای خاص و کنش - واکنش ها).
عقده های عادی یا طبیعی ممکن است به صورت حالا ت مرضی در آیند برای مثال «کنجکاوی» یک انگیزه طبیعی است و طی آن لذت دیدن و دانستن دنبال می شود. در میان کنجکاوی ها، کنجکاوی درباره جنس مخالف امری طبیعی است. ولی ممکن است با فردی مواجه شویم که در این راه با ممانعت ها و تنبیه هایی روبه رو شده است که هم آتش کنجکاوی او را تیزتر کرده اند و هم در وی احساس گناه پدیده آورده اند. لذا در او «عقده ای» پیدا می شود که مربوط به علا قه ای شدید و احاطه گر برای شناخت و برملا ساختن اسرار و رموز به طور کلی و مطالب مربوط به جنسیت به طور اخص است. لذا چنین فردی تمایل به رفتارهای اغواگرایانه و نمایشی پیدا می کند وانگهی به نحو مقاومت ناپذیری مجذوب اسرار و رموز است و «محرم» انجمن های مخفی شدن را در سر می پروراند… بنابراین عقده ای در وی شکل می گیرد که بودون آن را عقده خودنمایی لقب داده است. بنابراین عقده یک گرایش عادی است ولی در اثر احاطه مفرطی که بر مجموعه روان و رفتار پیدا می کند، به صورت مرضی در می آید و انعطاف «من» انسان را از بین می برد و آزادی آدمی را محدود می کند. این جاست که یونگ معتقد می شود «هنگامی که عقده ای بر ما حکومت می کند ما دیگر خودمان نیستیم… یک عقده فعال گاهی ما را در یک حالت عدم آزادی غوطه ور می سازد…».

شیوه های عملکرد عقده ها
چهار عملکرد اصلی وجود دارد که مستقیما در تغییر شکل عقده ها دخیل هستند:
۱) اعتلا
در اثر این عملکرد، عقده به قلمرویی انتقال می یابد که از لحاظ اجتماعی یا معنوی مقبول باشد و برای «من» انسان به صورت یک فعالیت حاوی رغبت یا علا قه و حتی ارزش (اجتماعی، اخلا قی، معنوی یا زیباشناسی) درمی آید. برای مثال اگر عقده ویرانگری بر نیاز به ویران ساختن، شکستن و خرد کردن اشیا مسلط شود به صورت تخصص در مواد منفجره، معادن، ساخت یا آزمایش ماشین های خراب کننده و کاربرد ابزارهای ویژه انهدام و خرد کردن اعتلا می یابد. اما اگر همان عقده بر نیاز به آزارگری مبنی بر کشتن، شکم دراندن، سوراخ کردن، تکه تکه کردن، خونریزی و غیره سلطه یابد، اعتلا های اجتماعی متعددی امکان بروز می یابند که از مامور اعدام تا قصابی و حتی تخصص در جراحی یا پزشک قانونی را دربرمی گیرد. عقده خودنمایی مثال دیگری است. عقده خودنمایی (نشان دادن خود، به نمایش گذاشتن خود و بدن، جلب توجه دیگران، ایفای یک نقش در برابر دیگران، خود را مورد تحسین قراردادن و…) از لحاظ اجتماعی کلیه فعالیت های مربوط به صحنه، صفحه تلویزیون، بساط و تریبون و موارد مشابه را در بر می گیرد; از نقش یک فروشنده دوره گرد گرفته تا استاد دانشگاه در حین تدریس و سخنرانی پرشور یا حتی کمدین حرفه ای. همچنین عقده حقارت با کاربرد تواضع و کناره گیری ارادی و افراطی اعتلا می یابد.
۲) تلافی
از کوششی برای انکار عقده از طریق ایجاد یک رشته رفتارها در مورد همان موقعیت هاست; رفتارهایی که دقیقا عکس رفتارهای عقده ای است. مثلا راه رفتن با گام های صدادار و نظامی ضمن زدن سوت و خوشحالی به هنگام شب در حالی که فرد ترس بسیار از تاریکی دارد! این امر خود یک رفتار لحظه ای برای تلا فی است. به خود باد انداختن، خود را معتبر نشان دادن و حالت نخوت به خود گرفتن به منظور ترساندن دیگران: درحالی که فرد مایل است هر چه زودتر خود را نجات دهد! این نوع رفتار همانا رفتاری موقعیتی است که به منظور پنهان داشتن احساس حقارت یا احساس گناه اتخاذ می شود. مثال اگر یک مجرم قدیمی و کهنه کار است که به صورت یک تصحیح کننده بی گذشت کلیه خطاها یا یک پیرو آرمان ها و ارزش های اخلاقی به صورت جزمی در می آید.
۳) جبران
این عملکرد که بسیار شبیه تلافی است عبارت است از باطل ساختن اثرات مغشوش کننده یک عقده ضمن ایجاد یک رفتار معکوس موفق و رضایت بخش برای فرد. مثلا کودک ۱۰ ساله ای که از یک عقده حقارت در رنج است و علت آن ضعیف بودن، بیمار بودن یا از لحاظ جسمانی در بین گروه همسن و سال ها توان کمتر داشتن است، تلاش خواهد کرد و از راه جبران به یک برتری ذهنی یا هنری فایق آید و در یکی از این دو زمینه به درخشندگی و کمال آرمانی برسد.
۴) توجیه دفاعی
توجیه دفاعی یا توجیه عقلانی عبارت است از خنثی کردن کامل عقده یا بهتر بگوییم انکار فعالانه آن. یکی از نمونه های مناسب این عملکرد توجیه دفاعی عقده احساس گناه در فرد کمال طلب افراطی است: این فرد برعکس اکثر مردم که به سادگی از خود و از کار خود حتی اگر دلخواه نباشد، راضی می شوند، شخص دقیقی است که به صورت افراطی در پی کمال است. در توجیه عقلانی فرد دیگر از عقده خود رنج نمی برد زیرا آن را انکار کرده

ویژگی های رفتار عقده ای
واکنش یا رفتار عقده ای دارای خصایص زیر است:
۱) رفتار عقده ای افراطی، حد ناشناس و اغراقآمیز است; بدین معنی که با کوچکترین نشانه ای به راه می افتد. مثلا مرد یا زنی که به یک عقده طردشدگی مبتلا شده است و فرمول تکراری «من طرد شده ام» یا «هیچ کس مرا دوست ندارد» ورد زبان اوست، دارای واکنشی شدید است; یعنی دارای واکنش شدید عاطفی و فاصله گیری خشن از دیگری، فقط به این بهانه که شیوه استقبال شما از وی به هر دلیلی همراه با محبت، خوشحالی و ظواهر مثبت مورد انتظار آن مرد یا زن نبوده است.
۲) خود مختاری عقده ویژگی دیگر واکنش عقده ای است به این معنا که می تواند علیرغم خواست ارادی «من» فرد به حرکت درآید و رفتار او را تعیین کند. یونگ در این زمینه می نویسد: «عقده ها دارای گونه ای خودمختاری بارز هستند و شباهت به موجودات مستقلی دارند که در درون روح ما گونه ای زندگی انگلی را طی می کنند.»
۳) خود شخص نسبت به عقده داشتن خودآگاهی ندارد یعنی نمی داند کدام عقده را دارد مگر در یک صورت و آن هنگامی است که در برخی از موقعیت ها یا شیوه کلی زندگی خود، احساس ممانعت، مزاحمت یا رکود کند.
۴) باید میان عقده و یک عادت تمایز قایل شد. عادات نیز همانند عقده ها به نحوی استقلال پیدا کرده اند و از من ارادی خارج هستند; چنان که جویدن ناخن، وسواس، کندن مو، سیگار کشیدن و… به خودی خود عقده شمرده نمی شوند. عقده فقط در پاسخ به یک موقعیت واقعی پدیدار می شود و یک واکنش «عاطفی و اخلاقی» نسبت به یک موقعیت خاص است. «ناتوانی در تحمل کمترین سرزنش یا کمترین شوخی» نشانه ای از یک عقده است حال آنکه تیک هایی مانند «پلک زدن» از نشانه های داشتن عقده نیستند.

سرزمین اسرارآمیز عقده ها
هنری مورای فهرستی از عقده ها را معرفی کرده است که به شرح زیر هستند. وی معتقد است این عقده ها نابهنجار نیستند مگر زمانی که به صورت افراطی آشکار شوند و اجازه ندهند که شخصیت به صورت انعطاف پذیر رشد کند:
۱) عقده مهرطلبی دهانی (complx aggression oral):
این عقده ترکیبی از فعالیت های دهانی، تمایلات پذیرا و نیاز به حمایت و حفظ شدن را نشان می دهد. نمودهای رفتاری این عقده شامل مکیدن، بوسیدن، خوردن، نوشیدن، تشنه محبت بودن، همدردی، حفاظت و عشق است.
۲) عقده پرخاشگری دهانی (complx aggression oral):
رفتارهای دهانی و رفتارهای پرخاشگرانه را به صورت توام شامل می شود از جمله گاز گرفتن، تف انداختن، فریاد کشیدن و پرخاشگری زبانی مثل ریشخند و طعنه.
۳) عقده طرد دهانی (Complex rejection oral):
رفتارهایی مثل استفراغ کردن، ایرادی بودن افراطی در مورد غذا، کم خوردن، ترسیدن از آلودگی دهان (مثلا ترس از بوسیدن)، میل به انزوا و اجتناب کردن از وابستگی به دیگران را شامل می شود.
۴) عقده طرد مقعدی (Complex rejection anal): پرخاشگری غالبا بخشی از این عقده است ودر رفتارهای خصمانه و آزارگرانه، بی رحمی، ویرانگری، قشقرق، انداختن و پرت کردن اشیا، شلیک کردن تفنگ و منفجر کردن مواد منفجره نشان داده می شود.
۵) عقده نگهداری مقعدی (Complex retention anal):
در انباشتن، پس انداز کردن و جمع کردن اشیا به صورت وسواسی یا افراطی، پاکیزگی، آراستگی، نظافت، لجبازی و خساست خود را نشان می دهد.
والدین بیش از حد پرتوقع و کنترل کننده که آموزش توالت رفتن را خیلی زود یا خیلی شدید تحمیل می کنند احتمالا موجب شکل گیری این عقده در کودک می شوند.
۶) عقده انزوای ساده:
این عقده به صورت میل به بودن در مکان های کوچک، گرم و تاریک که امن و پرت باشد تجربه می شود. برای مثال فرد ممکن است آرزو کند که به جای اینکه صبح از رختخواب بلند شود، زیر پتو بماند.
افراد دارای این عقده به وابسته بودن به دیگران، منفعل بودن، گرایش داشتن به رفتارهای امن و آشنایی که در گذشته کارساز بوده اند، متمایل هستند.
۷) عقده میزراهی (Complex urethral):
عقده میزراهی که منحصر به نظریه مورای می باشد، به جاه طلبی مفرط، حس تعریف شده عزت نفس، خودنمایی، شب ادراری و خودشیفتگی مربوط می شود. این عقده با اقتباس از مظهر افسانه ای یونان که به قدری به خورشید نزدیک شد که موم نگهدارنده بال های او ذوب شد، گاهی اوقات عقده ایکاروس نامیده می شود. اشخاص دارای این عقده هدف های بلندپروازانه دارند و رویاهای آنها با شکست بر هم می خورد!
به غیر از هنری مورای روانکاوان دیگری نیز به برخی از عقده ها اشاره کرده اند. برای مثال «بودون» به توصیف عقده های زیر پرداخته است:
۱) عقده ادیپ:
عقده ادیپ پیش از هر چیز گرهی در احساسات شدید است، احساساتی که زندگی عاطفی کودک بین ۳ تا ۵ سالگی را تشکیل می دهد و به طور کلی در بردارنده امیال عاشقانه کودک نسبت به ولی جنس مخالف خود از یکسو و رقابت حسودانه همراه با آرزوی مرگ نسبت به ولی هم جنس از سوی دیگر می باشد. نام عقده ادیپ از داستان ادیپ شاه اثر سوفوکل گرفته شده است. این عقده در دختران عقده الکترا نامیده می شود.
از لابه لای تعبیر و تفسیر خلق و خو های تکراری زندگی روزمره، عشق ها و «تعهدات» می توان به شکل بروز یافته این عقده پی برد. مثلا یک فرد پرخاشجوی انقلابی موجودی است که نتوانسته است بر عقده ادیپ خود فایق آید و پرخاشگری خود (که در اصل در مسیر مخالفت با پدرش است) را به پرخاشگری علیه قدرت حاکم بدل ساخته است و این مطلب به منظور به اثبات رساندن خود به عنوان یک قدرت است…
۲) عقده قابیل:
این عقده که صورت بیمارگونه طرد و پرخاش نسبت به موضوعی مزاحم و نامطلوب است، همان عقده حسادت برادری است، عقده ای که به صورت رفتارهای طرد، منع، بی اعتبار ساختن و پرخاش نسبت به هر رقیب واقعی یا فرضی درآمده است.
۳) عقده تخریب:
این عقده تمایل به خراب کردن، ضایع ساختن، کثیف کردن، به هدر دادن و از دیدگاه فرهنگی، خراب کردن و عیب جویی کردن و بی اعتبار ساختن دیگران و عقاید است. این عقده می تواند در حد سادیسم (یعنی لذت بردن از رنج دادن دیگران، صدمه زدن و تنبیه کردن) یا خودآزاری (یعنی لذت بردن از آزارخود در پی چیزی که موجب رنج فرد می شود و خوش آمد از درد کشیدن) پیش رود.
۴) عقده خودنمایی:
شامل میل مفرط به دیدن و دیده شدن، شناختن و دانستن، تحسین و توجه دیگران را تحریک کردن، در جریان اسرار و رموز قرار گرفتن و… می شود.
۵) عقده تولد:
این عقده تغذیه کننده تردیدهایی درباره اصل یک مطلب یا چیز یا هویت است و مبدا تردیدهای شخصیتی است که حتی ممکن است چهره ای روشنفکرانه و تعمیم گرایانه به خود بگیرد و به صورت پرسش هایی درباره منشا پیدایش انسان یا تصورات مربوط به تولد دوباره (مثل تناسخ) در آید.
۶) عقده دیان (Diane):
یا عقده دختری که می خواست پسر باشد: عقده ای که منشا حق طلبی های زنان، طرد زن بودن، مادر بودن، رفتارهای ظریف زنانه و وظایف زنانه است.

سایر عقده ها
همچنین بسیاری از نظریه پردازان دیگر به توصیف و نامگذاری عقده ها پرداخته اند که در اینجا فقط نمونه هایی از آنها ارائه می شود:
۱) عقده ژوناس (Jonas):
این عقده به معنی گرایش به در امان نگه داشتن خویش است و برگشت خیالی به داخل شکم مادر و پناه بردن به یک حامی به محض آنکه مشکلات اعلام خطر می کنند.
۲) عقده لوهنگرین:
مبنی بر سعی در تامین سعادت دیگران و خانواده خود، ضمن چشم پوشی از لذات زندگی برای خویشتن و سپس با رسیدن به این هدف ناپدید شدن، است. (لوهنگرین قهرمان افسانه ای آلمان بود که دعوت به نجات شاهزاده خانم برابانت می شود. او شاهزاده را از دست دشمنانش نجات می دهد و با او ازدواج می کند. اما از دختر می خواهد که هرگز راز مربوط به اصل او را نپرسد، چون به قول خود وفا نمی کند، لوهنگرین با همان زورق سبدی که به وسیله قویی کشیده می شد، دختر را ترک می گوید).
۳) عقده پرومته (Promethee):
یا عقده ادیپ در عرصه حیات معنوی عبارت است از تمایل به داشتن قدرتی همانند استادان خویش، پی بردن به رمز قدرت آنان و مجذوب خود ساختن آنان، ضمن قبول خطر برانگیختن خشم و انتقام آنها. (پرومته نخستین موجد تمدن جهان به شمار می رود و چون به جای گوشت گاو، استخوان های آن را به زئوس هدیه کرد و آتش را از آسمان ربود و به انسان هدیه کرد، مورد خشم او قرار گرفت).
۴) عقده امپدوکل (Empebocle):
مبنی بر آنکه آتش بزرگترین پاک کننده است و بنابراین این فرض «به آتش انداختن خود» و خودسوزی باعث تغییر مدار دنیایی می شود که می خواهیم «کانون» روشنگر آن باشیم.
۵) عقده ژوکاست (Jocaste):
در بین زنان عبارت است از نیاز به حفظ پسر خود در نزد خویش و خاموش ساختن تمایل به استقلال و تمایل به اثبات مرد بودن پسر خود از طریق محبت افراطی. نتیجه این وضع مردان بزرگسال وابسته ای است که به همسر خویش به چشم مادر خود نگاه می کنند.
۶) عقده کرونو (Kronos):
عقده پدری است که به فرزندانش ستم می کند، با شخصیت خود آنها را خرد می کند یا از استقلال طلبی آنها جلوگیری می کند. این عقده از آن «پدران آزارگر» است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:37  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

روش شناخت افراد نامناسب برای ازدواج

بسياري از مشكلاتِ پس از ازدواج كه منجر به طلاق و شكست مي شود به روزگار قبل از ازدواج و به مرحله انتخاب بر مي گردد.

يكي از مهم ترين دغدغه هاي جوانان قبل از ازدواج، شناخت مطمئن همسر آینده شان است و اینجا نقطه تمرکز نگرانی های دختران و پسران است اما اکثرا از آسان ترين ، کم هزینه ترین و درست ترين شیوه،غفلت می کنند!و آن راه کار مطمئن "حذف موارد اشتباه و نادرست در گام نخست" است.

اساسا فرايند شناخت كامل همسر و هم زباني و تفاهم با او پروسه اي طولاني دارد و مراحل تكميلي آن در ايام پس از ازدواج (بين 6 ماه تا 3 سال پس از ازدواج وتشكيل خانواده) اتفاق مي افتد.

و در آن مدت نبايد به انتظار معجزه نشست چون ازدواج با برخي افراد ريسك بسيار زيادي دارد و از آغاز آشنايي قابل پيش بيني است و صرف ابراز علاقه يا... چيزي را عوض نمي كند. اين گونه ازدواج ها در تمام موارد به شكست (اعم از طلاق و جدايي و سردي روابط و ...) منجر مي شود. راه كار عاقلانه و مطمئن حذف انتخاب هاي نادرست است.

جواني و فرصت هاي ناب و البته زود گذر آن قابل برگشت نيست.

در چند جلسه از برنامه "مردم ايران سلام" [در سال 86] مفصل به شرح اين موارد پرداختم و به درخواست تعدادي از عزيزان، فهرست آن موارد را تكرار مي كنم:

با اين افراد اصلا ازدواج نكنيد:

1. معتاد (مگر ترك انگيزه اي كند و ديگر معتاد به حساب نيايد)

2. بيمار رواني (بيماري كه ارتباطش را با واقعيت از دست داده و تا كاملا درمان نشده)
3. بي دين و لا مذهب ( رعايت اين توصيه براي تمام افراد بشر با هر دين و مذهبي مفيد است)

4. بد اخلاق ، تند خو (؛ كسي كه اخلاقش قابل پيش بيني نيست)

5. مادي و بخيل

6. مجرم خو ، تبهكار و خلاف كار

7. دوست باز افراطي ( و مطلقا بي تمايل نسبت به خانواده )

8. بي كاره و علاف

9. زن زيبا از خانواده فاسد (نکته)

10. بچه ننه (وابستگي شدید به مادر و خانواده)

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:36  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

روش ورود به موضوع ازدواج

ازدواج برای خیلی از ما بخشی عادی از زندگی است. ما بزرگ می شویم، دیپلممان را می گیریم، یا کار پیدا میکنیم یا وارد دانشگاه می شویم و بعد یک روز آن کسی که می خواهیم را برای زندگیمان پیدا می کنیم. اما این روزها افراد خیلی دیرتر ازدواج می کنند و قبل ازاینکه "بله" را سر سفره عقد بگویند مکث طولانی تری دارند. در جوامع غربی تحقیقات گزارش می کند که از سال 2001، تعداد کسانی که ازدواج می کنند هر ساله رو به کاهش است. در سال 1970، 72 درصد از جمعیت متاهل بودند ولی این رقم امروز به 50 درصد رسیده است. همچنین، درصد افرادی که طلاق گرفته اند شدیداً رو به افزایش است. مشخص است که همه این اطلاعات باعث می شود افراد قبل از ازدواج بیشتر و عمیقتر به این اقدام خود فکر کنند. سوال این است که در این روزگاری که هیچ چیز دائمی و بادوام به نظر نمی رسد، آیا باید ازدواج کرد یا خیر؟

بدون شک عامل دیگر در کاهش آمار ازدواج تاثیر طلاق بر ذهن نوجوانان و جوانان است. خیلی از آنهایی که به ازدواج فکر می کنند خود فزندان طلاق هستند. این مسئله آنها را در برابر رفتن زیر بار تعهدات ازدواج مقاومتر می کند. از 82 درصد از زوج های متاهلی که تا پنجمین سالگرد ازدواجشان زندگی مشترکشان ادامه پیدا میکند، فقط نیمی آن را به 10 سال می رسانند. با گذشت زمان، احتمال با دوام ماندن ازدواج ها کمتر و کمتر می شود. تعداد بالای شکست های ازدواج باعث می شود مردم بیشتر به مسئله ازدواج کردن یا نکردن فکر کنند.

اکثر مردم می فهمند که اول آشنایی همیشه سرشار از عشق و محبت است. اول همه رابطه ها همه چیز خوب است. سکس خوب است، همراهی و همدلی دو نفر با هم خوب است، و مقدار کمتر تعهدات مشترک زندگی را برایشان ساده تر می کند. زندگی کردن در خانه های جدا به هر دو طرف آزادی بیشتری داده و نگرانی ها معمولاً کمتر است. چیز زیادی برای نگرانی وجود ندارد. وقتی رابطه برهم می خورد، چیزهایی مثل بچه، مشکلات مالی و قضاوت های جامعه وجود ندارد که دو طرف را نگران کند و بیشتر افراد می توانند راحت از این مشکلات بگذرند. قبل از اینکه رابطه دو طرف قانونی شود، بر هم زدن رابطه کار سختی به نظر نمی رسد. سالیان سال است که به مردها و زن ها درمورد ازدواج و تعهدات آن هشدار می دهند. سکس بین دو طرف محو می شود، زن خانه مدام غرغر می کند، مرد به فردی تنبل تبدیل می شود که جز دستور دادن و خوردن کار دیگری در خانه نمی کند و خیلی چیزهای دیگر. اینجاست که می گویند، سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند.

بعد از گذشت یک زمان مشخص می فهمید که قدم بعدی در رابطه تان این است که ازدواج کنید.  معمولاً فقط یکی از دو طرف میل به ازدواج دارد و طرف دیگر به همان وضعیت راضی است. اما به خاطر ترس از دست دادن رابطه، دو نفر با هم ازدواج می کنند. اما مدت زمان کمی بعد از ازدواج است که همه چیز خسته کننده و تکراری می شود. تعداد کمی از افراد از قبل پیشبینی می کردند که به چنین نقطه ای برسند. بعد از اینکه آنچه که باید گفته شود، گفته می شود و آنچه باید انجام داده شود، انجام داده می شود، زن و شوهر هر شب از سر عادت در اتاق نشیمن می نشینند و تلویزیون تماشا می کنند، هر روز همان کارهای مشابه و تکراری را انجام می دهند و زندگیشان کاملاً یکنواخت می شود. این مسئله باعث می شود متوجه شوید که خیلی چیزها درمورد همسرتان هست که دوست ندارید و آزارتان می دهد. متاسفانه، دیگر خیلی دیر شده است. دیگر ازدواج کرده اید و باید با آن کنار بیایید.

یک روی سکه می گوید چون نمی توانید اوضاع را تغییر دهید به این معنی نیست که اوضاع بد است. در زندگی دوره های تغییر مختلفی وجود دارد و وقتی ازدواج می کنیم، همراه با همسرمان این تغییر را تجربه میکنیم. گاهی اوقات یکی از دو طرف جلوتر از آن یکی است و گاهی اوقات این رشد با هم صورت می گیرد. اگر بتوانید هر مرحله رشد را با هم طی کنید، به دستاورد بسیار بزرگی در زندگیتان نائل شده اید. حتی اگر 10 سال هم با یک نفر رابطه دوستی داشته باشید، به ندرت درمورد موقعیت های واقعی زندگی که ممکن است موجب ازدواج یا برهم خوردن آن شود بحث می کنید. و ناگهان می بینید که با او ازدواج کرده اید و همه تعهدات و انتظارات دنیا از شما خیلی دشوار به نظر می رسد. خیلی وقت ها به زندگی مجردیتان فکر میکنید که هیچ کس نبود که بهش جواب پس بدهید، کسی نبود که نگرانش شوید، کسی نبود که مجبور باشید از او مراقبت کنید و هیچ کس هم نبود که به شما بگوید چه باید بکنید و چه نباید بکنید. اما قبل از اینکه در دریای پشیمانی گم شوید، به این فکر کنید که در زمان مجردی وقتتان را چطور می گذراندید؟ آیا آن تنهایی هر از گاه اذیتتان می کرد؟ آیا احساس کمال می کردید؟ آیا اوقات فراغتتان را به دنبال یک شریک زندگی بودید؟ آیا به آنهایی که ازدواج کرده بودند حسادت نمی کردید؟ آیا فکر نمی کردید که ازدواج یک مسئله خیلی مهم است و باید آنرا جدی بگیرید؟ آیا اصلاً باید ازدواج کرد؟

"عشق در نگاه اول فهمش راحت است، یعنی وقتی دو نفر برای یک عمر به هم نگاه می کردند و این به یک معجره تبدیل می شود..." – امی بلوم

ازدواج چه فوایدی دارد؟ ازدواج این امکان را برای افراد فراهم می کند که کمی آرامتر شوند و برای شناختن درونی و بیرونی طرف خود متعهد شوند. این نزدیکی و صمیمیت و اینکه بدانید یک نفر در این دنیا دوستتان دارد و به رابطه با شما متعهد است خیلی زیباست. همچنین ازدواج یکی از معدود راه های تشکیل خانواده بدون حرف مردم است. ارتباط و تشکیل خانواده بدون ازدواج قانونی همانطور که میدانید چندان در جامعه ما مورد پسند نیست. همچنین وقتی ازدواج کرده اید، می توانید خیلی راحت خودتان باشید و با راحتی بیشتری کارهایتان را انجام دهید. ازدواج معمولاً فواید مالی هم در بر دارد و حتی بانک ها افراد متاهل را بیشتر از افراد مجرد جدی می گیرند. ازدواج گذرگاهی برای شروع دوباره زندگی شماست. آنجاست که می توانید برای آینده تان و هر چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید. البته این کارها را می توانید بعنوان یک فرد مجرد هم انجام دهید اما همیشه یک باری روی دوشتان است که یک روز بالاخره باید ازدواج کنید.

با وجود این فواید، ازدواج معایبی هم به همراه دارد. هرچقدر هم که دو طرف سعی کنند استقلال خود را در ازدواج حفظ کنند اما باز هم بخش اعظمی از استقلالتان با ازدواج از بین می رود. برخی رفتارهای و اعمال خاص که قبلاً برایتان قابل قبول بود، الان دیگر نیست و می تواند باعث عدم وفاداری احساسی یا جسمی شود. خیلی وقت ها ازدواج کردن مثل این می ماند که دوباره بچه شده باشید. بعد از ازدواج می بینید که دوباه با احساسات یک نفر دیگر محدود شده اید. البته ازدواج مثل زندان نیست اما آن آزادی که قبل از ازدواج داشتید دیگر وجود ندارد. خستگی جنسی هم بعد از ازدواج ایجاد می شود. صادقانه بگوییم، چند بار می توانید با یک نفر خاص قبل از اینکه پیر شوید رابطه داشته باشید؟ خیلی از زوج ها عشق و نوازش های حین رابطه جنسی را زیاد جدی نمی گیرند و همه شور و احساس در سکسشان از بین می رود. اگر با خود فکر می کنید که این اتفاق برای شما نخواهد افتاد مطمئن باشید که کاملاً در اشتباهید چون بالاخره این اتفاق می افتد.

بچه ها را هم وارد قضیه کنید و آنوقت است که داستان ازدواج سخت تر هم می شود. دو نفر الان باید درمورد نحوه بزرگ کردن و تربیت کردن فرزندانشان هم با هم توافق کنند. بچه ها در خیلی چیزها دخالت می کنند. بله درست است که بچه نعمت است و عشق بیشتری به زندگی زناشویی می بخشند اما کنار آمدن و تربیت کردن آنها کاری بسیار دشوار و استرس زا است و مسئولیت ها و انتظارات را ده برابر بیشتر می کند. بچه ها همچنین آن چیزهایی که درمورد همسرمان دوست نداریم را بیشتر به چشممان می آورند. به خاطر همه این مشکلات هم که شده باید قانونی تصویب کنند که زوج ها باید 5 سال تا بچه دار شدن صبر کنند تا بهتر بتوانند در این رابطه تصمیم گیری کنند.

"عشق یک دیوانگی موقت است، که با ازدواج درمان می شود." –آمبروز بیرث

آیا باید ازدواج کنیم؟ این سوال کاملاً شخصی است. ازدواج این روزها جذابیت خود را از دست داده است و رسانه ها هم خیلی به این موضوع کمک کرده اند. پاسخ به این سوال خیلی ساده است...اگر فکر می کنید برای شما مناسب است باید ازدواج کنید. اما اگر فکر می کنید که آن روش زندگی برای شما مناسب نیست پس نباید ازدواج کنید. هر فرد متاهلی که به شما می گوید، ازدواج چیزی را تغییر نمی دهد، کاملاً اشتباه می گوید. ازدواج خیلی چیزها را عوض میکند. البته خوشبختانه تعادلی که ازدواج ایجاد می کند به همان اندازه تاثیرات منفی، تاثیرات مثبت به همراه دارد.

داستان های پریان که در زمان کودکی برایمان می گویند فقط داستان اند. داستان واقعی جذابیت خیلی کمتری دارد و تلاش بیشتری هم می برد. برای ازدواج باید بخش خیلی بزرگی از خودمان را فراموش کنیم و خیلی آرزوها و خواسته های شخصیمان را مدتی متوقف کنیم. خیلی ها بعد از مدتی می فهمند آنچه که اول کار می خواستند خیلی با آن چیزی که آخر کار می خواهند فرق می کند. آیا همه اینها ارزشش را دارد؟ خیلی وقت ها زن و شوهر های خوشبخت می گویند که بله ارزشش را دارد اما یادتان باشد زن و شوهرهای خوشبخت هم یک شبه به آن وضعیت نرسیده اند. برای اینکه یک ازدواج دوام پیدا کند باید واقعاً به تعهدات پابرجا بمانید و مشکلات عاطفی، احساسی، ذهنی و فیزیکی خیلی زیادی را پشت سر بگذارید. ده سال اول را واقعاً به کشف رابطه می پردازیم. خیلی وقت ها تا زمانیکه مجبور می شویم با یک نفر زیر یک سقف زندگی کنیم، خودمان و همه پیجیدگی های خودمان را نمی شناسیم.

اگر چند وقت است که سردرگمید که باید ازدواج یکنید یا نه، توصیه می کنیم که کمی صبر کنید. این مسئله نشان می دهد که شما هنوز در این مورد تردید دارید و مطمئن به این کار نیستید. مطمئن باشید که وقتی زمان واقعی ازدواجتان رسیده باشد، آنوقت است که دیگر این تردید را ندارید و کاملاً از تصمیم خود مطمئنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:34  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

روش داشتن یک ارتباط عاطفی طولانی و موفق

بر کسی پوشیده نیست که همه آرزو دارند بتوانند تا آخر عمر شعله های روابط عاشقانه خود را روشن نگه دارند. به همین دلیل در این مقاله چند نکته در مورد نحوه داشتن یک زندگی موفق و طولانی مدت را برای شما بازگو میکنیم.

باید بدانید چگونه می توانید با شریک خود مصالحه و سازش کنید. هر یک از طرفین می بایست یاد بگیرند که به دیگری احترام بگذارند. شاید در همه موارد با هم موافق نباشید، اما به هر حال باید با هم توافق کنید و به نتیجه ای برسید که پذیرش آن برای هر دو نفر قابل قبول باشد. سعی نکنید در زمان تصمیم گیری تفکرات ذهنی خود را به طرف مقابل تحمیل کنید. کاملاً طبیعی است که دو نفر با هم اختلاف نظر داشته باشند، بنابراین سعی کنید تفاوت های فردیتان را بپذیرید و توجه و تمرکز خود را بر روی مسائل مهمتر معطوف کنید.

یاد بگیرید که چگونه می توانید آزادانه و صادقانه با شریک زندگی خود به بحث و گفتگو بپردازید. هر چه را که می خواهید با لحنی مثبت، سازنده، و مودبانه بیان کنید. با اتکا به یک چنین طرز برخوردی مطمئن باشید که شریکتان نیز واکنش های نرم تری از خود نشان می دهد. با این وجود سعی کنید که شنونده خوبی هم باشید و در زمانیکه همسرتان در حال صحبت کردن است مرتباً از او انتقاد نکنید و اجازه دهید حرف خود را به اتمام برساند.

به همسر خود ثابت که نه تنها خصوصیاتش منحصر بفرد هستند بلکه در ذهن و قلب شما از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد. این حق اوست که در کنار شما احساس امنیت و آرامش داشته باشد. سعی کنید تمرکز خود را بر روی خصوصیات مثبت او منعطف کنید و هیچ گاه او را با افرادی که در گذشته در زندگی شما بودند مقایسه نکنید. همیشه مشوق او باشید، وی را به عنوان کامل ترین انسان زندگی خود به شمار آورید، افکار مثبت نسبت به او داشته باشید، در کنارش وقت صرف کنید، و همیشه به عنوان اولین اولویت زندگی خود به او نگاه کنید. به خاطر داشته باشید که همسرتان احساس کرده شما انسان مطبوعی هستید که با شما ازدواج کرده پس سعی کنید برایش شادی بیاورید و احساس او را قویتر کنید.

اگر میخواهید زندگی شاد و موفقی را دنبال کنید، باید تعهد و سرسپردگی که مستحقش است را نثارش کنید. اجازه ندهید که اختلاف نظرهای کوچک و جزئی شما را به حاشیه براند.

زمانیکه بر سر مسئله ای با هم مخالف هستید، فوراً اعلام جنگ نکنید. زمانیکه شریکتان کاری انجام داد که به مزاج شما سازگار نبود، به خود یادآوری کنید که او از انجام این کار نیت خیری داشته. نباید انتظار داشته باشید که آنها ذهن شما را بخوانند. انسان جایز الخطاست بنابراین زمانیکه اشتباهی از شما سر زد آنرا بپذیرید. یکدیگر را محکوم نکنید، قضاوت کردن و حکم صادر کردن را کنار بگذارید، مسئولیت ها را به عهده بگیرید و در مورد آنها گله و شکایت نکنید، اهدافتان را بازگو کرده و با هم در راه تحقق آنها گام بردارید.

 اولین نفری باشید که اعلام آمادگی برای کمک کردن می کند، حتی اگر احساس می کنید همسرتان خیلی هم نیازمند کمک شما نیست.

بخشیدن و فراموش کردن یکی از ارکان اصلی هر ارتباط موفق و طولانی مدتی است. برای وارد کردن شادی و خوشحالی به زندگی تا جایی که می توانید همسرتان را ببخشید. اگر این توانایی را نداشته باشید که از مسائل به راحتی بگذرید، زندگی را هم به کام خود تلخ کرده اید و هم  برای شریکتان. شاید در ابتدا بخشیدن برای شما کار ساده ای نباشد، اما اگر می خواهید عشقتان جاودانه شود باید یاد بگیرید که این کار را انجام دهید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:31  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

یاد بگیرید که آسان بگیرید و از زندگی لذت ببرید

روزهای کودکیتان را به خاطر دارید؟ آن روزها هیچ چیز به نظرتان پیجیده نمی رسید. تنها چیزی که به آن فکر می کردیم مدادرنگی و شکلات و عیدی بود. چیزهایی که نمی دانستیم هیچ اهمیتی برایمان نداشتند چون به چیزهایی که احتمال داشت اذیتمان کنند کاملاً بی توجه بودیم.

اما هرچه سنمان بالاتر رفت نسبت به چیزهای اطرافمان حساسیت بیشتری پیدا کردیم—مثلاً زندگی و مرگ، دوست داشتن و جدایی، موفقیت و شکست. متوجه شدیم که تقریباً هر روز مجبوریم که نگران آدم ها و اتفاقات مختلف باشیم.

بااینحال، همیشه این را به یاد داشته باشید: هیچوقت فکر نکنید که این چیزها مسئول احساس شما هستند. اتفاقات و موقعیت ها نیستند که آزارتان می دهند، این نگرش شما به آنهاست که چنین حسی ایجاد می کند.

چیزهای ساده را جدی بگیرید: به قدرت لبخند و خنده، بوسه و آغوش اعتماد کنید. مهربانی، صداقت، رویا و خیال را باور کنید. مثبت زندگی کردن اولین قدم برای خوشبختی است.

خود را رها کنید. به اشتباهاتتان بخندید. احتمالاً وقتی را به خاطر می آورید که میخواستید سخنرانی کنید و یکدفعه احساس کردید که ذهنتان در وسط سخنرانی خالی شد. حسابی ترسیده بودید. اما به احتمال خیلی زیاد شنوندگانتان ظرف یکی دو روز به کلی آن را فراموش کرده اند. همه ما گهگاه خراب می کنیم. اما خوشبختانه مردم این چیزها را خیلی زود فراموش می کنند.

اطرافتان را با چیزهایی پر کنید که دوست دارید. یک حیوان خانگی بخرید. از لحظاتتان فیلمبرداری کنید و آن را بعنوان یادگاری نگه دارید. خودتان را از آدمهایی که ناراحتتان می کنند دور نگه دارید. اگر کارتان باوجود اینکه حقوق بالایی دارد اما برایتان خسته کننده است، قبل از اینکه از آن بیرون بیایید، کاری پیدا کنید که دوست دارید. اگر کسی می خواهد مجبورتان کند که حرفش را قبول کنید بااینکه به هیچ وجه با او موافق نیستید، از آنها دوری کنید. اگر مسافرتی بهتان پیشنهاد شده، حتماً بپذیرید. درستان را ادامه دهید. هیچوقت نمی دانید که چقدر می خواهید زندگی کنید پس از موقعیت های زندگی نهایت استفاده را ببرید.

برای خوشحال و خوشنود کردن دیگران به خودتان سختی ندهید. از عهده تان خارج است، هرچند ارزشش را هم ندارد. اما اگر می خواهید کار خوبی در حق کسی کنید، از عزیزانتان شروع کنید.

تناسب اندامتان را حفظ کنید. همان آدم جذابی باشید که همیشه تصور می کردید. قدردان سلامتیتان باشید.

فرضیات را کنار بگذارید. قبل از اینکه سخنرانیتان را خراب کنید، از فکر خراب کردن آن اعصاب خودتان را خرد نکنید. از اینکه ممکن است مصاحبه کاری را خراب کرده و کاری که می خواهید را از دست بدهید، از قبل نگران نباشید. بد نیست که انتظار اتفاقات بد را داشته باشیم اما نباید هم فقط انتظار اتفاقات بد داشته باشیم.

طرز تفکرتان را عوض کنید. وقتی کسی مسخره تان می کند، از سابقه خانوادگیتان انتقاد می کند یا برای اشتباهات گذشته محکومتان میکند، گوش هایتان را ببندید. لازم نیست هر چیزی که می شنوید را باور کنید. شما خودتان را بهتر از هر کس دیگری می شناسید. هیچوقت اجازه ندهید که برای خودتان افسوس بخورید.

یادتان باشد: اینکه بقیه آدم ها نسبت به یک موقعیت مشابه چه واکنشی می دهند خود را ناراحت نکنید. وقتی دیدگاهتان منفی شده است--ناراحتید، عصبانی هستید، حسودی می کنید یا امثال آن—بدون اینکه بدانید همه انرژی و اشتیاق خودتان را هم کور می کنید. باید سعی کنید این احساسات منفی را در پایینترین حد نگه دارید چون مغلوب شدن دربرابر این احساسات باعث می شود غیرمنطقی رفتار کنید و تصمیمات نادرستی بگیرید.

همیشه به دنبال خوشبختی باشید. مطمئن باشید که می توانید به آن برسید، فقط باید بدانید که چه باید بکنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:29  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

روش موفقیت در زندگی مشترک

تحقیقات به روشنی اثبات کرده اند که در جریان یک بحث خانوادگی دو راه حل در پیشروی زوجین قرار دارد: یا می توانند به طور کلی دیوانه شوند و از شدت عصبانیت به در و دیوار بد و بیراه بگویند و یا اینکه تصمیم بگیرند به طور کلی از وارد شدن به بحث و مشاجره خودداری کنند؛ اما آمار و ارقام گویای این مطلب هستند که از هر 6 نفر، 5 نفر ترجیح می دهند که وارد مشاجره شوند و تنها 1 نفر از دعوا کردن صرفنظر می کند.

اگر از آینده ارتباط خود نگران هستید و نمی دانید که آینده ارتباط مشترکتان به کجا ختم می شود، اصلاً نگران نباشید (!) چون تنها نیستید. بر طبق گزارش های موسسه ملی آمار می توان گفت که در حدود نیمی از ازدواج های اول نهایتاً به طلاق ختم می شود، و جالب است بدانید که 60 % از ازدواج های دوم نیز به طلاق ختم می شود. و نکته ای که شاید کمتر کسی به آن توجه می کند این است که چرا هیچ کس دلیل سست شدن بنیان های خانوادگی را نمی داند؟

در جستجوی حقیقت پیرامون این مطلب که چه چیز سبب از بین رفتن زندگی زناشویی می شود و چه چیز توانایی آنرا دارد که پایه های ازدواج را محکم کند، به این نتیجه دست پیدا کرده ام که همه چیز به نحوه برقراری ارتباط کلامی بستگی دارد. اغلب روند گفتگوها حتی در حضور مشاورها نیز درست پیش نمی رود. اگر با دید مثبت به خیلی از مواردی که سبب ایجاد مشکل می شوند، نگاه کنیم دور از انتظار نیست که خودشان می توانند به عنوان نوعی منبع وحدت بیشتر به شمار روند و پیوندهای عاطفی میان زوجین را بیش از پیش تقویت نمایند. حتی دعوا کردن، جر و بحث و گله و شکایت کردن جزء موارد طبیعی ارتباطی هستند و نشان از سلامت یک ارتباط دارند.

درسی که من از 20 سال کارم در زمینه ازدواج و روابط زناشویی و مطالعه و تحقیق دقیقی که بر روی زندگی بیش از 2000 زوج انجام دادم بدست اوردم این است که زوج هایی می توانند در زندگی خود به موفقیت دست پیدا کنند که مشکلاتی را که از نظر دیگران غیر قال حل است، با گفتگوی مناسب و همدلی حل نمایند. تعداد بسیار زیادی از افراد هستند که تصور می کنند اگر دعوا نکنند ثبات و سلامت ارتباط خود را تضمین کرده اند و اکثراً تلاش می کنند که پرچم "ما اصلاً دعوا نمی کنیم" را بر فراز خانه خود افراشته نگه دارند. عقیده من این است که موفقیت حقیقی زمانی حاصل می شود که دو نفر بتوانند تفاوت های ذاتی یکدیگر را متوجه شده، آنها را بشناسند، و بپذیرند. تنها در این صورت است که دو نفر می توانند عشق واقعی خود را نثار یکدیگر کرده و از ثمرات واقعی ازدواج بهره بگیرند.

موفقیت و یا عدم موفقیت هر ازدواجی را می توان از ابعاد مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار داد اما به نظر من این شدت مشاجرات خانوادگی و توانایی برقراری تعامل کلامی است که می تواند زندگی دل انگیزی را به زن و شوهر هدیه دهد. در تحقیقات شخصی من برای تشخیص موفقیت زندگی های مشترک زوج ها را بر اساس فراوانی تعداد دفعات مشاجرات خانوادگی، سیمای ظاهری زوجین در حین جر و بحث، و واکنش های فیزیکی (نظیر بالا رفتن ضربان قلب، و میزان تعرق) در گروههای مختلف طبقه بندی نمودم. تیم آزمایشگاهی ما همه این موارد را زمانیکه بحث میان زن و شوهر بالا می گرفت تجزیه و تحلیل می کردند. در این میان کلماتی که از زبانشان خارج می شد و لحن ادا کردن این کلمات نیز مورد ارزیابی قرار گرفت.

اما خانم ها و آقایون همواره باید به این مطلب توجه داشته باشند که تنها دانستن این مطلب که چگونه می توانند به درستی با یکدیگر مشاجره کنند زندگی موفقی را به آنها مژده نمی دهد و برای رسیدن به موفقیت نهایی در زندگی مشترک خود باید چیزهای زیاد بسیاری را نیز آموزش ببینند. شما هیچ دو زوجی را پیدا نمی کنید که مشکلاتشان را با اتکا به یک شیوه ی همسان حل کنند و همچنین تعریف زوجها از مقوله ی "حل کردن مشکل" نیز به طور کلی از یک خانواده به خانواده دیگر کاملاً متفاوت است. با تحقیقات فراوان به این نکته دست پیدا کردم که خانواده های سالم عموماً از سه تکنیک زیر برای حل مشکلاتشان بهره می گیرند:

بررسی و تائید: اغلب با اتکا به این روش زوجین با یکدیگر مصالحه و سازش می کنند، و مشکلاتشان را برای رسیدن به توافق دو جانبه حل می کنند.

دگرگونی متغیر: دو طرف جوش می آورند و یک بحث داغ راه می افتد و نهایتاً هر کس بحث را به سوی دلخواه سوق می دهد.

اجتناب و فرار از مشاجره: زوجین با هم توافق می کنند که کاملاً طبیعی است که در موردی خاص با هم موافق نباشند و سعی می کنند تفاوت ها را همانگونه که هستند بپذیرند و به زندگی ادامه دهند.

پیش از این مشاوران خانوادگی تصور می کردند که تکنیک فرار و یا اجتناب از مشاجره خطرناک بوده و می توانند منجر به نابودی ازدواج شوند اما طی تحقیقاتی که من انجام دادم به این نتیجه رسیدم که هر سه شیوه کاملاً به یک اندازه مفید هستند و هر زوجی بسته به شرایط شخصیتی زن و مرد می تواند در شرایط مختلف آنها را به کار گیرد.

شیوه های یک ازدواج "سالم"

یکی از اولین نکاتی که در ازدواج باید آنرا رعایت کنیم "ادب" است. زمانی که شادی و خنده از میان می رود و جای خود را به خشم و نفرت می دهد، چیزی جز درد و انتقاد در انتظار زوج ها نیست. در این حالت دیگر هیچ شانسی برای برگرداندن ارتباط کلامی به حالت عادی وجود ندارد و الگوهای رفتاری درست در فضای خصمانه و سرشار از افکار منفی به طور کلی از میان می روند؛ اما هنوز یک مطلب جالب وجود دارد: خانواده هایی هستند که دعواهای آنها به سهمگینی طوفان است اما هنوز هم زندگی های شاد و قانع کننده ای را دنبال می کنند.

سه زوجی را که در زیر به شما معرفی می کنیم هر یک سه شیوه مختلف ارتباطی را برای خود برگزیده اند و هر سه از زندگی خود خشنود و راضی هستند.

بردیا و حنانه 30 ساله هستند و هر دو از خانواده ها ی می آیند که در آنها والدینشان تمایلی به  برقراری ارتباط کلامی نداشته اند. به همین دلیل این دو تصمیم می گیرند که اصل اول ازدواج خود را بر روی برقراری ارتباط کلامی مفید پایه گذاری نمایند و در این کار هم موفق شده اند. هر چند گاه و بی گاه با هم مشاجره دارند اما پیش از اینکه به مرحله عصبانیت برسند، ابتدا در مورد تفاوت های موجود خود با هم صحبت می کنند و کنفرانس هایی را ترتیب می دهند که در آن هر کدام آزادانه نقطه نظرات خود را برای دیگری توضیح می دهد و اصولاً در آخر کار با هم بر سر مسائل به توافق رسیده و کارشان به مصالحه و سازش ختم می شود.

مجید 40 ساله و آنیتا 25 ساله دومین زوج ما هستند. آنها خودشان هم قبول دارند که بیش از هر زوج دیگری با هم مشاجره و دعوا می کنند. آنها اصولاً در حین مشاجره حرف یکدیگر را قطع می کنند و فقط از نظرات خود دفاع می کنند و هیچ توجهی به اینکه نظر طرف مقابل چیست و در حال توضیح چه مطلبی است ندارند. به هر حال با این اوضاع و احوال قادرند که در نهایت به نوعی سازش دست پیدا کنند و به نحوی با هم کنار بیایند. هر چند گاهی تنش زیادی به ارتباط آنها وارد می شود، اما به نظر می رسد که پس از اتمام دعوا خیلی سریع همه چیز را فراموش می کنند و به روال عادی زندگی باز می گردند.

جهان 29 ساله و ملیکا 27 ساله اظهار می کنند که تقریباً نظرشان در مورد بیشتر مسائل یکی است، و از آغاز کار هم همین تشابه بود که آنها را به هم جذب کرد. هر چند می توانند ساعت های متمادی از یکدیگر دور باشند، اما زمانی را که در کنار هم سپری می کنند بسیار لذت بخش است و کمتر اتفاق می افتد که بر سر موضوعی با هم اختلاف سلیقه داشته باشند؛ اما زمانی هم که بر سر مسئله ای با هم دچار مشکل می شوند، تصمیم می گیرند که هر یک جداگانه به پیاده روی برود و یا دوش بگیرند زیرا آب خود باعث تمدد اعصاب می شود و این دو نفر فکر می کنند که این شیوه خیلی بهتر از جر و بحث کردن است.

جای تعجب نیست که بردیا و حنانه هنوز هم به مدت 5 سال است که با هم زندگی می کنند و تا کنون هیچ گونه مشکلی نداشته اند و همینطور مجید و آنیتا و جهان و ملیکا. با این وجود زندگی های زناشویی مثل بردیا و حنانه برای مدت زمان زیادی به عنوان تنها الگوی یک ازدواج موفق و ایده آل شناخته می شد. این دو نفر حتی زمانیکه در مورد مسائل حساس صحبت می کنند باز هم این توانایی را دارند که احساسات خود را به طور کامل کنترل کرده، آرامش خود را حفظ کنند، و تا زمانیکه به درستی متوجه عقاید و احساسات طرف مقابل نشده اند از جای خود تکان نمی خورند.

به همین خاطر هم هست که من این قبیل زوج ها را در گروه "برسی و تائید" جای می دهم. حتی در داغترین نقطه ی بحث هم باز این اجازه را به همسر خود می دهند که حرف های دلش را بزند و به او این اعتبار را می دهند و حرف های او را با ارزش می پندارند حتی اگر نظر شخصی شان چیز دیگری باشد و اصلاً با او موافق نباشند. با بکارگیری این شیوه به مرور زمان نوعی احترام دو جانبه در ارتباط حکمفرما می شود و به مرور زمان از تعداد دفعات بحث و مشاجره ای که ممکن است زوجین با آن روبرو شوند کاسته می شود.

مجید و آنیتا موضع کاملاً متفاوتی نسبت به بردیا و حنانه دارند، اما باز هم پیوند های عاطفی آنها به قوت خودش باقی مانده. حال چطور افرادی که نحوه صحیح جر و بحث را نمی دانند باز هم می توانند زندگی خوب و خوشی را دنبال کنند؟ البته حقیقت اینجاست که همه زوج هایی که تا این حد با هم دعوا و جر و بحث می کنند، اینقدر خوشحال نیستند و زندگی پایداری را دنبال نمی کنند. به همین دلیل هم هست که ما آنها  را "دگرگونی متغیر" نام نهاده ایم، چرا که در یک لحظه تا آخرین حد با هم دعوا می کنند، اما لحظه ای بعد هیچ چیز به دل نمی گیرند و دعوا را به دست فراموشی می سپارند و چون از حس بخشش بالایی برخوردار هستند به آسانی می توانند در کنار هم به آرامش برسند.

افرادی که در این گروه جای می گیرند احساس می کنند که حق آنها در زندگی به اندازه همسرشان است. به تمام انسان ها به یک چشم نگاه می کنند، حقوق همه افراد را مساوی می دانند، و افراد مستقلی هستند و انگیزه ی آنها برای ازدواج نمایان ساختم خصوصیت ها منحصر بفردشان می باشد. در حقیقت در بیان احساسات خود به یکدیگر خیلی راحت هستند، هیچ تعللی در ابراز احساسات خود نشان نمی دهند، و افراد رک و روراستی هستند.

این قبیل ازدواج ها خیلی شور و هیجان بالایی دارند و افراد نسبت به هم احساسات زیادی دارند. و اما کسانیکه از شیوه "اجتناب و فرار" استفاده می کنند مانند جهان و ملیکا مثل این است که اغتشاشات، آشوب، و جنجال یک طوفان سهمگین را به قصد رسیدن به آبهای آرام ساحل تابستان ترک می نمایند. اتفاقات خاصی در این قبیل زندگی ها نمی افتد. نام دقیقتر این قبیل زوج ها "کوچک کننده مشاجرات" است. با جای اینکه که بیایند و بنشینند و در مورد اختلافاتشان با هم بحث کنند جریان را خیلی ساده گرفته و از آن می گذرند و به نوبه خود در ازدواج موفق هستند.

شاید تفاوت های بسیار زیادی را در این سه نمونه زندگی مشاهده کنید. یکی بی توجهی می کند یکی مشکلات را هدف قرار می دهد و یکی پا به فرار می گذارد؛ اما نکته ای که هست این است که خانواده هایی هستند که به طور مجزا هر یک از سه شیوه فوق ر به کار می گیرند و موفق هم هستند. در حقیقت در مثال های بالا هر یک از سه گروه شیوه منحصر بفرد خود را انتخاب نموده تا در کنار همسرش به آرامش و آسایش دست پیدا کند.

علم عادت شناسی ازدواج

ماهیت احساسی هر ازدواج به میزان تعادلی که میان احساسات مثبت و منفی زوجین وجود دارد بستی دارد. این تعادل عامل مهمی است که به مثابه یک ترموستات عمل می کند و کار آن تعدیل هارمونی احساسی در زندگی مشترک است. به عنوان مثال اگر زوجین به یکدیگر توهین کرده و یکدیگر را تحقیر کنند، باید بدون معطلی عذرخواهی کرده و با انتقال احساسات مثبت به طرف مقابل ناراحتی ایجاد شده را از دل او در بیاورند. حالا لازم نیست که حتماً این کار را همان لحظه انجام دهند، اما به هر حال دیر یا زود می بایست این کار را انجام دهند.

چیزی که اساساً زوج های راضی را از زوج هایی که در بدبختی گیر افتاده اند، جدا می کند تعادل موجود میان احساسات مثبت و منفی است که نسبت به یکدیگر دارند.

به عنوان مثال زوج های جزء گروه "دگرگونی متغیر" دعواهایی که میانشان اتفاق می افتد را بعداً با مقدار بسیار زیادی عشق و محبت جبران می نمایند، البته منظور ما از تعادل یک رقم 50 – 50 نیست. به عنوان بخشی از تحقیقاتم من مدت زمانی را که زوجین با هم به بحث و مشاجره می پرداختند و زمانی را که به هم انرژی مثبت می دادند، یکدیگر را ناز و نوازش می کردند، به هم لبخند می زدند، از هم تعریف می کرند، و غیره را جدول بندی نمودم و به این نتیجه رسیدم که نسبت بسیار جالبی میان زمانهای مثبت و منفی وجود دارد که در تمام ازدواج های موفق تقریباً مشابه است.

این نسبت 5 به 1 بود. به این معنا که زمانهای خوشی و مثبت 5 برابر بیشتر از زمان های مشاجره و کدورت است. یک چنین زندگی در طول زمان ثبات و دوام خواهد داشت. در مقابل زوج هایی که نهایتاً کارشان به طلاق کشیده می شود معمولاً لحظات خوبی و خوشی کمتری با هم داشتند و عمده زمانی را که با هم سپری می کردند به بحث و مشاجره می پرداختند.

علائم خطر: چهار اسب سوار

اگر شما جزء افرادی هستید که در یک ازدواج نادرست قرار گرفته اید، شاید احساس کنید که به هیچ وجه قادر نیستید از مخمصه ای که در آن گرفتار شده اید بیرون بیایید. بیشتر زوج ها قبل از اینکه راهی دادگاههای خانواده شوند، به هیچ وجه قادر به تغییر روند روابط کلامی خود نیستند و همین امر سببب ایجاد جدایی میان آنها می شود و پایان تلخی را برای زندگی آنها در پی دارد.

پیش بینی این مسئله که احساسات و عکس العمل هایی که متعاقب آنها از افراد سر می زند می تواند شانس نجات یک ازدواج را افزایش دهد. من معتقدم که زوجین با تجزیه و تحلیل موانعی که سبب ایجاد بی ثباتی در روابط آنها می شود می توانند راه خود را به سمت تجربه یک زندگی شیرین باز کنند و ماجراجویی های زندگی مشترک خود را از نو آغاز نمایند.

اولین آبشاری که زوجین باید در دمادم آشفتگی های زندگی از آن عبور کنند "چهار اسب سوار" است که 4 فاکتور مصیبت بار برای تعامل کلامی هستند و قادرند تا تلاش شما را به طور کامل برای برقراری ارتباط کلامی مقتضی پایمال کنند. زمانیکه زوجین به این نوع جبهه گیری ها عادت کنند رفته رفته حس منفی آنها به هم بیشتر شده و بنیان زندگی خانوادگی از هم پاشیده می شود. نهایتاً کور و کر می شوند و به هیچ وجه قادر به رویت تلاش های طرف مقابل برای ایجاد صلح و آرامش نمی شوند. زمانیکه پای یک اسب سوار جدید به رابطه باز می شود، او راه را برای ورود دیگری هموار می سازد و خیلی بی سر و صدا کلیه آمال و آرزوهای زوجین را با خاک یکسان می کند.

اولین اسب سوار:
انتقاد

زمانیکه سلما و رضا سال اول دانشگاه با هم آشنا شدند و ازدواج کردند همه تصور می کردند که خوشبخت ترین زوج روی زمین هستند. اما پس از مدتی مشکلات خودشان را نشان دادند. به عنوان نمونه آنها در زمینه صرفه جویی با هم اختلاف نظر داشتند. سلما احساس می کرد که همسرش بیش از اندازه ولخرج است. در ابتدا به او تذکر می داد اما زمانیکه متوجه شد حرف هایش به هیچ وجه بر روی رضا اثر نمی گذارند، تصمیم گرفت تا موضع خودش را تغییر دهد و اتفاقی که نباید می افتاد به وقوع پیوست و کاری را انجام داد که چیزی جز مرگ و ویرانی را برای ارتباطشان به همراه نداشت: به جای اینکه مستقیماٌ در مورد این رفتار رضا گله و شکایت کند، شروع کرد به انتقاد کردن از او.

اکر با نگاهی سطحی به این موضع نگاه کنید، شاید به نظرتان هیچ گونه تفاوتی میان انتقاد و شکایت جود نداشته باشد؛ اما انتقاد عبارت است از حمله کردن به شخصیت طرف مقابل و زیر سوال بردن ماهیت درونی وی و معمولاً با سرزنش همراه است. مثلاً وقتی سلما می گوید: "تو همیشه فقط به خودت فکر می کنی" او به رضا توهین می کند و نه تنها کاری که رضا انجام داده است را زیر سوال می برد بلکه او را فرد خودخواهی نیز تصور می کند.

از آنجایی که تنها تعداد کمی از زوج ها هستند که می توانند به طور کامل از انتقاد خودداری کنند اغلب زوج ها گهگاه از هم انتقاد می کنند و اولین اسب سوار اصولاً بسیار وارد است و به خوبی می داند که باید چگونه پای خود را به زندگی های زناشویی باز کند. یکی از دلایلش هم این است که انتقاد یک میان بر برای گله و شکایت است. البته ما منکر این امر نیستیم که نشان دادن ناراحتی و عدم موافقت یکی از شیوه هایی است که اگر به روش صحیح ابراز می شود می تواند بنیان های خانوادگی را محکم تر کند.

مشکل از زمانی شروع می شود که یکی از طرفین احساس می کند طرف مقابل برای حرف های او هیچ گونه ارزشی قائل نیست و بدون توجه به شکایات همسر خود برای دفعات مکرر آن کار را تکرار می کند و به طرف مقابل آسیب می زند. زمانیکه چنین وضعیتی پیش می آید با هر بی توجهی فرد به یاد تمام بی توجهی های که همسرش از بدو شروع زندگی مشترک نسبت به او داشته می افتد و به تدریج فرد شروع می کند به انتقاد کردن از همسر و به جای اینکه تنها از کاری که همان لحظه انجام داده ایراد بگیرد و ناراحتی خود را ابراز کند، کل شخصیت او را زیر سوال می برد.

یکی از رایج ترین انواع شکایت ها این است که فرد لیست بلند و بالایی از کلیه گله و شکایت های بی پاسخ مانده خود در ذهن درست می کند و تحویل طرف مقابل می دهد. من این کار را تشبیه به "سینک ظرفشویی" می کنم. شما هر چیزی که در آشپزخانه به چشمتان می خورد را داخل سینک پرت می کنید. نوع دیگر انتقاد این است که همسرتان را غیر قابل اعتماد می کنید، به این ترتیب که می گویید: "من به تو اعتماد کرده بودم و فکر می کردم تو لیست کارها را چک می کنی ولی تو با بی توجهی این کار را انجام ندادی و باعث شرمندگی من شدی، این بی توجهی و بی اهمیتی تو نسبت به مسائل اطرافت واقعاً مرا شگفت زده می کند". فرق میان شکایت و انتقاد این است که شکایت فرد را متهم به ارتکاب جرم نمی کند و در حقیقت نارضایتی فرد از یک امر بخصوص را به تصویر می کشد اما انتقاد دارای یک چنین ماهیتی نیست.

یکی دیگر از جنبه های انتقاد کیفیت تعمیم دادن و گرفتن نتایج کلی در مورد طرف مقابل است. یکی از نشانه های انتقاد استفاده مکرر از کلماتی نظیر: "تو هیچ وقت" و "تو همیشه" است.

شکایت: "ما به اندازه ای که من دوست دارم بیرون نمیریم"
انتقاد: "تو اصلاٌ من رو هیچ وقت بیرون نمی بری"

شاید کسی که انتقاد می کند خودش هم متوجه نباشد که در حال انجام چه کاری است و بادست های خود در حال نابود کردن رابطه اش می باشد. زمانیکه جو انتقاد بوجود می آید، مشکلات فراوان دیگری نیز وارد رابطه می شوند که وضعیت را از قبل هم بدتر می کنند. زمانیکه یک چنین اتفاقی می افتد جارچی خبر ورود دومین اسب سوار را هم می دهد که شما را بیش از پیش دچار دردسر می کند.

دومین اسب سوار:
اهانت

اولین سالگرد ازدواج رضا و سلما فرا رسید اما آنها هنوز نتوانسته بودند اختلافات مالی را که با هم داشتند حل و فصل نمایند. متاسفانه دعواهایی که با هم داشتند شدت بیشتری پیدا کرده بود و جنبه شخصی به خود گرفته بود. سلما دیگر مانند گذشته حس خوبی نسبت به رضا نداشت. در حین همین جیغ و فریاد ها بود که یکروز سلما می گوید: "چرا اینقدر بی مسئولیت هستی؟" دیگر میزان عصبانیت او به اوج می رسد و شروع می کند به تحقیر کردن و اهانت به رضا. رضا هم کاسه صبرش لبریز می شود و می گوید: "خفه شو، احمق، از دستت خسته شدم" و همین جاست که دومین اسب سوار "اهانت" وارد میدان می شود.

تفاوت میان انتقاد و اهانت این است که با اهانت طرف مقال را کوچک و حقیر می کنیم و از نظر روحی و روانی به او آسیب وارد می آوریم. با کلمات و زبان بدنی ضربات مهلکی به قلب شریک زندگی خود وارد می کنید. منبع تغذیه آن هم داشتن افکار و احساسات منفی نسبت به شریک زندگی تان است. با خود فکر می کنید او احمق وبی لیاقت است.

زمانی که یک چنین اتفاقی به وقوع می پیوند، زوجین به این موضوع فکر می کنند که اصلاً به چه دلیل عاشق هم شده اند؟ و به محض اینکه چنین فکری به ذهنشان خطور می کند دیگر از وجود هم لذت نمی برند، از هم تعریف نمی کنند، و هیچ جذابیتی در نظر یکدیگر ندارند و نقطه کانونی ارتباط آنها تبدیل به فحاشی و بد زبانی می شود.

متاسفانه تجربه سلما و رضا چیز نادری نیست. زمانیکه اهانت و تحقیر پای خود را به رابطه باز می کند، شما به مرور زمان خصوصیات مثبت شریک زندگی تان را به دست فراموشی می سپارید و در زمانیکه عصبانی هستید حتی یک خوبی هم نمی توانید در وجود او پیدا کنید.
 
تشخیص اینکه شما و همسرتان دچار این آسیب شده اید کار ساده ای است. از جمله بارزترین نشانه ها می توان به موارد زیر شاره کرد:

دشنام
مسخره کردن
زبان بدنی – نیشخند، چپ نگاه کردن، پیچش لب بالایی

در روابط موفق هم حتی انتقاد و اهانت وجود دارد زیرا همه ما انسان هستیم و بروز این موارد در وجود بشر کاملاً طبیعی است. اما اگر تا این حد پیش رفتید برای از بین بردن این قبیل اهانت ها و بازگرداندن شادی به زندگی به محض اینکه متوجه شدید بحث رو به دشنام دادن حرکت می کند حداقل باید تا مدتی از صحبت کردن بر سر مسائل مشکل زا با شریک زندگی خود بپرهیزید.

سومین اسب سوار:
حالت تدافعی گرفتن

زمانیکه اهانت و تحقیر وارد یک خانه می شود ارتباط زناشوی از بدهم بدتر می شود. زمانیکه یکی به دیگری اهانت می کند، او هم حالت تدافعی به خود می گیرد و واکنشی به مراتب بدتر از خود نشان می دهد. هر یک از این دو نفر تصور می کند که قربانی این ارتباط شده است و هیچ یک تمایلی به آن ندارد که کوتاه بیاید و برای حل مشکل اصلی قدم بردارد. در حقیقت هر یک خودش را بی گناه می داند.
مشکل اصلی از اینجا نشات می گیرد که چون فرد خودش را به نوعی قربانی محسوب می کند به همین دلیل هیچ اشکالی نمی بیند که دست به دفاع از خودش بزند؛ و این کار به جای اینکه مشکل افراد را حل کند مانعی بر سر راه آنها خواهد بود. اگر حالت تدافعی به خود بگیرید، در حقیقت با این نگرش مشکلات زناشویی خود را دو چندان کرده اید. خود را با علائم "حالت تدافعی" آشنا کنید تا بتوایند آنها را آنچنان که ماهیت واقعی شان هست تشخیص دهید:

عدم مسئولیت پذیری. بدون توجه به این مطلب که شریکتان مرتکب چه خطا و یا اشتباهی شده است شما پافشاری می کنید که باید او سرزنش شود و معتقدید که هیچ کار خطایی از شما سر نزده است.
بهانه جویی: شما ادعا می کنید که شرایط خارجی که فرای قدرت کنترل شما هستند شما را مجبور کرده اند که یک چنین واکنشی از خود نشان بدهید.

مخالفت به دلیل ذهن خوانی منفی انگارانه. گاهی اوقات ممکن است همسرتان در مورد احساسات شخصی و خصوصی تان حدس و گمان هایی بزند: "من می دانم تو در این مورد چه فکری می کنی" و یا "من می دانم تو فکر میکنی این وقت تلف کردن است". زمانیکه این نوع ذهن خوانی به سمت افکار منفی متمایل می شود، سبب ایجاد حالت تدافعی در شما می شود.

شکایت ممزوج – شما با شکایت و یا انتقاد همسرتان مواجه می شوید و سریعاً خودتان هم شروع می کنید به شکایت کردن از او و اصلاً هیچ توجهی نمی کنید که همسرتان مشغول صحبت کردن پیرامون چه امری بوده است.

تکرار مکررات – به جای اینکه تلاش کنید تا نقطه نظرات همسرتان را متوجه شوید، به دفعات زیاد حرف های خودتان را بی توجه به دیدگاه طرف مقابل تکرار می کنید. هر دو فکر می کنند که حق با آنهاست و تصور می کنند که فکر کردن به نظریات طرف مقابل وقت تلف کردن است.

اولین راه برای رهایی از دام دومین اسب سوار این است که احساس نکنید همسرتان با هر حرفی که می زند قصد دارد به شما حمله کند. سعی کنید خودتان را با او همدل کنید، شاید انجام این کار در زمان عصبانیت ساده نباشد اما بعداً که قدری آرام تر شدید به راحتی می توانید از عهده آن برایید. وقتی این کار را انجام دهید متوجه خواهید شد که می تواند چه تاثیرات معجزه آسایی را در بر داشته باشد. اگر با آغوش باز از حرف های او استقبال کنید، همسرتان نیز انتقاد را کنار می گذارد و در زمان اختلاف سلیقه لازم نیست که افراد حالت تدافعی به خود بگیرند.

چهارمین اسب سوار:
دیوار سنگی

از آنجایی که رضا از نحوه برخورد و حملات سلما خسته و درمانده شده بود به مرور زمان تصمیم گرفت که جواب او را ندهد و شرایط آنها هر روز بدتر می شد و دیگر خبری از گفتگو و تبادل نظر نبود. دعواهای آنها اینگونه بود که سلما شروع می کرد به داد و فریاد زدن و رضا هم می نشست و چیزی نمی گفت و سلما با جیغ و فریاد می گفت: "تو فقط بلدی یک گوشه بنشینی و هیچ چیز نگویی، مثل این است که من با دیوار حرف می زنم."

اصولاً در زمان صحبت کردن، کسی که شنونده است پس از اتمام حرف گوینده از خود عکس العملی نشان می دهد، اما کسی که مثل دیوار میشود هیچ گونه واکنشی نسبت به حرف های طرف مقابل از خود نشان نمی دهد و فقط سکوت می کند.
کسانیکه این کار را انجام می دهند، شاید خو
دشان هم خبر نداشته باشند که با انجام یک چنین کاری باعث بیشتر کردن فاصله میان خود و همسرشان می شوند. قصد دارند که با این کار عدم رضایت خود را نشان دهند اما در واقع خود را انسان خود بین و از خود راضی نشان می دهند. این مسئله به ویژه زمانی صدق می کند که آقا یک چنین واکنشی را در برابر همسرش از خود نشان می دهد. بیشتر آقایون زمانیکه خانم ها یک چنین کاری را در مقابلشان انجام می دهند، بیش از اندازه از نظر روحی احساساتشان تحت الشعاع قرار نمی گیرد؛ اما زمانیکه خانم ها با یک چنین عکس العملی مواجه می شوند ضربان قلبشان بیش از اندازه بالا می رود.

زمانیکه افراد به یک چنین وضعیتی می رسند، باید گفت که احتمال از هم پاشیدن زندگی مشترک نیز بالا می رود. اغلب زن و شوهر تصمیم می گیرند که از هم جدا زندگی کنند و کمتر همدیگر را ببینند و نهایتاً نیز طلاق می گیرند. نجات زندگی مشترک در یک چنین شرایطی نیازمند کار بسیار زیاد و همدلی روحی است.

زمانیکه پای چهارمین اسب سوار به زندگی مشترک باز می شود، خطرات دیگری هم در پی آن ایجاد می شود. زن و شوهر احساس اولیه ای که نسبت به یکدیگر داشته اند را از یاد می برند، افکار منفی نسبت به یکدیگر وجودشان را فرا می گیرد و کلیه این امور خود به خود به فاصله گرفتن و تنهایی هر یک از زوجین دامن می زند، اما اگر خانم و آقا به درستی تشخیص دهند که دچار چه وضعیتی شده اند و چه اتفاقی برای ازدواج خوبشان روی داده باز هم می توانند الگویی برای بهبود وضعیت خود گسترش دهند و مجدداً کنترل امور را به عهده بگیرید.

کلید ارتقا و بهبود ازدواج

زمانیکه احساس در هم شکستگی به شما دست می دهد، تعمداً تلاش کنید تا خودتان را آرام کنید. این استراتژی به شما کمک می کند تا بتوانید حالت تدافعی کمتری به خود بگیرید و تبدیل به یک دیوار سنگی نشوید. بر طبق نمونه های آزمایشگاهی زمانیکه ضربان قلب هر یک زوجین بالا می رود، دیگر قادر به ادامه گفتگوی سالم نیستند و اساس ارتباط موجه از بین می رود. اگر افراد یاد بگیرند که چگونه می توانند در تمام طول بحث خونسرد بمانند و در تمام شرایط آرامش خود را حفظ کنند، مشاجرات بی حاصل میان آنها کاهش پیدا می کند و دیگر لازم نیست که از صحبت های ضروری فرار کنند.

همچنین اگر زوجین آموزش ببینند که در طول بحث حالت تدافعی به خود نگیرند، عادات مخرب دیگر نیز از زندگیشان حذف خواهد شد. اگر شنونده غیر تدافعی باشید، منفی گرایی کمتری در ذهن شما جایگزین می شود و همچنین کمتر تصور می کنید که باید نقش یک دیوار سنگی را ایفا کنید؛ به ویژه برای آقایون. اما به خاطر داشته باشید که حالت تدافعی گرفتن یک خیابان دو طرفه است و اگر به دور از حالت تدافعی صحبت کنید، مطمئن باشید که طرف مقابل هم با یک چنین لحنی با شما صحبت خواهد کرد.

یکی از مواردی که می تواند برای ارتباط سودمند باشد این است که به طرف مقابل بفهمانید که او را درک می کنید. این مسئله دقیقاً نقطه مقابل انتقاد، اهانت، و حالت تدافعی گرفتن است. به جای اینکه به نظرات طرف مقابل حمله کنید و یا نسبت به آنها بی توجهی به خرج دهید، بهتر است برای یک لحظه هم که شده خودتان را جای او بگذارید و از دید او این مطلب را بررسی کنید و شاید به این نتیجه برسید که حرف های او زیاد هم بیراه نیستند.

زمانیکه در مشاجرات از این تکنیک استفاده کرده و به موفقیت برسید، ترجیح می دهید که دفعات بعدی نیز همین کار را انجام دهید. به این منظور باید تلاش فراوانی کنید و تکنیک مورد نظر را به دفعات تکرار نمایید. به مرور زمان این نوع نگرش در وجود شما به صورت خودکار جایگزین واکنش های غیر اصولی می شود و حتی زمانیکه خسته هستید باز هم می توانید مکالماتی داشته باشید که نهایتاً به نفع دو طرف به پایان برسند.

تمرین: مقایسه کنید

این تمرین به شما این شانس را می دهد که میزان تداوم و قدرت زندگی مشترک خود را با زوج های دیگر مقایسه کنید.

1- هر یک از شما نام چهار زوجی را که هر دو می شناسید بر روی یک برگ کاغذ یادداشت کنید. دو نمونه زوجی که تصور می کنید ازدواج "موفق" داشته اند و دو نمونه "ازدواج ناموفق"

2- حال با هم اسم ها را بررسی کنید و هر یک دلایل این امر را که چرا فکر می کنید ازدواج آنها موفق و یا ناموفق بوده را بیان کنید. شاید یکی را به خاطر نحوه بزرگ کردن فرزندان ستایش می کنید و دیگری را به خاطر اهانت کردن به یکدیگر در جلوی جمع سرزنش کنید.

3- در میان این زوجها جایگاه زندگی مشترک خود را مشخص کنید. ببینید شما و همسرتان برای عبور از شرایط سخت چه واکنش هایی را انجام می دهید و چگونه مشکلات موجود در زندگی را اداره و کنترل می نمایید. آیا به رفتارهایی برخورد می کنید که آنها را نمی پسندید و تمایل به تغییر دادن آنها داشته باشید؟ آیا برخوردهایی هستند که بخواهید آنها را در زندگی خود راه دهید؟

4- ببینید توانایی شما به عنوان یک زوج برای برطرف کردن موانع و مشکلات تا چه حد است. آیا مشکلاتی در زندگی شما بوده اند که از آنها با موفقیت عبور کرده باشید و اگر چنین است این کار را چگونه انجام داده اید؟

جبران آسیب ها

خوشبختانه در همه روابط بالاخره راهی برای درست کردن اوضاع و احوال آشفته وجود دارد که معمولاً زمانی به آنها نیاز می شود که هر دو نفر ناامید و عصبانی هستند. خانواده های خوشبخت برای خود یکسری عبارات و اعمالی دارند که در حین مشاجرات با اتکا به آنها از بروز افکار منفی در ذهن طرف مقابل جلوگیری بعمل می آورند و اجازه نمی دهند که رفتار خود و همسرشان غیر قابل کنترل شود. این واکنش ها از نظر روانشناسی مانند چسبی عمل می کند که زن و شوهر را همچنان متصل بهم نگه می دارد. از جمله این موارد می توان به چند نمونه زیر اشاره کرد:

1- سعی کنید نظرات خود را لحظه به لحظه در مورد خود بحث اعلام کنید، مثلاً: "اجازه بده حرفم را تمام کنم" و یا "فکر می کنم از موضوع اصلی بحث منحرف شده ایم" و یا "این حرف تو احساسات مرا خدشه دار کرد" و...

2- همان موقع که چیزی در حال وقوع است نظر خود را اعلام کنید و اجازه ندهید تا افکار منفی در مورد مسئله ای خاص آنقدر رشد کنند که ذهن شما را احاطه نماید.

3- به همسرتان یاد آوری کنید که با وجود بحث ها و مشاجراتی که با هم دارید، باز هم او را دوست می دارید و برایش احترام قائل هستید.

4- از عباراتی نظیر: "بله، متوجه شدم" ، "ادامه بده" ، "درسته" استفاده کنید تا طرف مقابل متوجه شود که برای حرف هایش ارزش قائل هستید. این مسئله از نظر روحی روی طرف مقابل تاثیر زیادی می گذارد و جزء تکنیک هایی است که زوج های موفق در آن تبحر خاصی دارند. 
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:28  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

روش استفاده از اوقات بیکاری

اوقات بیکاری فرصت ارزشمندی است برای کشف استعدادهای نهفته خود یا شناسایی توانمندی هایی از ذهن و روح و جسم مان که از آن ها بی خبریم. علاوه بر این می توان  با استفاده از شیوه های مختلف از اوقات بیکاری برای التیام روح و جسم و رفع خستگی و کسالت استفاده کرد.

بی بهره گذاشتن اوقات بیکاری، دست ردی است به فرصتی که خداوند و طبیعت او در اختیار ما گذاشته اند. مهم این نیست که ما کدامین راه از فرصت های اهدایی خداوند را استفاده کنیم، مهم این است که اوقات بیکاری ما راهی باشد برای بهتر شدن ما. این بهتر شدن می تواند در نقطه از وضعیت وجودی مارا ارتقا دهد.

سلامت و شادابی جسم و روح، ارتقای سطح دانش و اطلاعات، بهبود و افزایش مهارت های فردی، آشنایی با شگفتی های جهان و از همه مهم تر شناخت بیشتر خداوند و به دست آوردن رضایت او، از جمله  ویژگی هایی هستند که می توان به جای عادت بی ثمر "وقت گذرانی" به کار برد. وقت گذرانی مزیتی ندارد و تنها آدمی را به بیراهه یا سکون می کشاند. روح و جسم انسان را تحت تاثیر خود ضعیف می نماید و عقل را کوچک می کند.

اوقات فراغت لحظات مناسبی برای شناخت جوانب مختلف خلقت است. تننوعاتی از موضوعات متفاوت که با شناخت آن ها احتمال دارد استعداد و توان نهفته خود را در آن بیابیم، به کار بگیریم و موفق تر از قبل گردیم. این کار نه تنها کسالت، بی انگیزگی وقت گذرانی را از بین می برد و موجب شادی و نشاط انسان می شود، بلکه تصاویر مهیج و جذابی از ما و دنیای اطرافمان را بر ما آشکار می سازد. در این هنگام احساس آدمی جایگاهی تازه می یابد و ذهن او از فراز شکوفاهی و خلاقیت به جهان می نگرد.

احساس مفید بودن قشنگ ترین حسی است که در این مواقع وجدان انسان را آسوده خاطر می سازد و او را از تجربه این لحظات خرسند می نماید.

تنوعات اوقات فراغت

قشنگ ترین و جذاب ترین این تنوعات وارد شدن به دنیای هنر و علم و ورزش در حدی فراتر از آماتوری می باشد. نواختن سازهای مورد علاقه، سرودن ترانه، آواز خواندن یا رو آوردن به موضوعات علمی و صنعتی یا شناخت بیشتر تکنولوژی از طریق مطالعه تحقیق و آموزش یا راه هایی از این قبیل، شرکت در ورزش های همگانی مانند راه پیمایی و کوهنوردی یا تمرین ورزش های مورد علاقه. اگر ورزشکار نیستید و علاقه ای به ورزش های همگانی یا سنگین ندارید، بهتر است از زاویه تنوع و تفریح به ورزش های مختلف بنگرید، مانند: بدمینتون، والیبال، بستکتبال و غیره. سعی کنید به اتفاق اطرافیان این ورزش ها را به عنوان بازی های تفننی تجربه کنید. شاید در ابتدا اقدام به انجام چنین اعمالی سخت و کسالت آور باشد اما به محض ورود به دنیای آن ها حس و حال شما هم تغییر یافته و از این لحظات شگفت آور استقبال می کند، البته این امر مستلزم این است که دیدگاه شما در این زمینه همراه اعمالتان باشد و تفکر منفی و بازدارنده در ذهن خود نپرورانید.

-       گذر در دنیای اطلاعات  

در عصر ارتباطات که اینترنت به همراه موتور جستجوگر گوگل و پایگاه قوی اطلاعاتی مانند ویکی پدیا در دسترس است به راحتی می توان به هر موضوعی واقف شد. از این طریق شخصیت های معروف، مکان های مختلف و اصطلاحات علمی و هر موضوع جذاب و مشهور دیگری که به نوعی اطلاعات عمومی به حساب می آید، را جستجو کنید و در مورد آن ها اطلاعات جامعی به دست آورید.

-       قوه طنزپردازی خود را قوی کنید  

با گشتی در دنیای طنز و کمدی، قوه طنزپردازی خود را تقویت کنید و سعی کنید با ساختن جملات خنده دار و جذاب، خلاقیت خود را در این زمینه بالا ببرید. خندیدن و خنداندن دیگران یکی از روش های مطلوب در ارتباطات جمعی و جذب دیگران است، علاوه بر اینکه خنده لحظات شادی را به ارمغان می آورد و خیلی از مشکلات را از بین می برد.

-       سفر کنید...

بله،‌ درست است حق با شماست! معذرت می خواهم! حتما به این فکر می کنید که سفر هزینه دارد،زمان لازم دارد و هزار نه! چندین مشکل دیگر. اما سفرهای کوتاه مدت و یک روزه به شهرها و روستاهای اطراف محل سکونت و گه گاه در زمان پولداری! به کشورهای مجاور و اطراف، سبب می شود تا شما آداب و رسوم، فرهنگ، زبان، موقعیت های مختلف اجتماعی را ببینید و بشناسید. همین موارد در پاره ای از اوغات زندگی افراد را با تغییرات چشمگیری مواجه می کند، پس بهتر است که تجربه کنید.

-       به دل طبیعت بروید

مشاهده آفریده های خداوند، دقت و توجه به شکل ظاهری آن ها، آشنایی با فواید و معایبشان و چگونگی خلقت آن ها، یک نوع شکرگذاری از خداوند بابت خلقت زیبایش است. علاوه بر این، دایره شناخت و توجهات خود را گسترش می دهیم و اطلاعات جامعی از دنیای اطراف به دست می آوریم. هر فصل و هرماه از سال رنگ و بوی خودش را دارد و اگر به دقت تغییرات  متوالی آن ها را مشاهده کنید، متوجه می شوید که ارزش توجه و دقت نظر را، بیش از هر سرگر می دیگری خواهد داشت. به کوه و بیابان، جنگل و چمنزار، شنزار و شوره زار بروید و از شگفتیهای آن ها لذت ببرید، برف ها را با وجود خود لمس نمایید و گیاهان را تک به تک ببویید، مهارت های راه پیمایی و نورد در آن ها را به دست آورید و سعی کنید به زیبایی های طبیعت عادت کنید. از لذت هایی که در هر مناطق و فصل های متفاوتی می توانید، بهره ببرید و تک تک آن ها را تجربه کنید. روشن کردن آتش در کوهستان شبی به یاد ماندنی تر از این خواهد بودکه نشستن کنار شومینه مصنوعی در آپارتمان را تکرار کنید.

-       از موزه ها، آثارباستانی، اماکن مذهبی دیدن کنید

آشنایی با آداب سنن ایرانیان باستان و گذشتگان، تجارب و اطلاعات زیادی را به ما منتقل می کند،‌ مشاهده ظروف، ابزارآلات یا بناهایی که از آن ها به یادگار مانده، فرهنگ و سنت افتخار آمیز پیشینیان ما را منعکس می کند که دانستن آنها برای یک ایرانی افتخار است.

 با حضور در اماکن مذهبی و سخن گفتن با حضرت حق، ذهن و روح خود را جلا دهید، خواسته هایتان را از او بخواهید و سعی کنید بیش از پیش به خواسته هایش عمل کنید. با این کار همیشه یاد خدارا در دل خود زنده نگه می دارید.

-       پای درد و دل مستمندان بنشینید

صحبت با مستمندان و گوش دادن به درد و دل آن ها مزایای زیادی دارد. اول از همه، با مشکلات و ناملایمات زندگی دیگران آشنا می شوید و بیشتر از قبل ارزش و سلامت زندگی خود را درک می کنید. با ابراز احساسات به فرد مستمند، مرحمی بر روی زخم های او خواهید بود و در آخر هم شاید دلتان به رحم آمد و یاد خدا افتادید و سعی کردید تا به او کمکی بکنید که این از همه مهم تر است.

-       به قبرستان، آسایشگاه سالمندان، بهزیستی و بیمارستان بروید.

به قبرستان می رویم تا عاقبت خود را از یاد نبریم، جسم کفن پوش را می بینیم تا متوجه شویم این تنها چیزی است که در تاریکی قبر ما را همراهی می کند. به آسایشگاه سالمندان می رویم تا بی محبتی و نا مهربانی فرزندانی را جبران کنیم که پدران و مادرنشان چشم به راه ما هستند، یا  اینکه در آن جا لحظه ای فرزند سالخورده ای بی کس و کاری م شویم که طعم مهر و محبت را از یاد برده است . بهزیستی مکانی است که لحظه ای پدر و مادر کودکی بی سرپرست می شویم و هدیه ای به دستان کوچکش ارزانی می دازیم. با رفتن به بیمارستان بدن سالم مان را به یاد می آوریم و لحظه ای مسکن درد بی نوایی می شویم. در مجموع خدارا نزدیک تر حس می کنیم و آفریده های او را بیشتر می شناسیم.

-       از استخر و شهربازی و تفریحات مدرن غافل نشوید.

طراوت و شادابی که درون آب وجود دارد بر همگان آشکار است، رفتن به شهربازی و بازی کردن در آن جا لحظات شاد خاطرات کودکی را زنده می کند و گذشته مارا به یادمان می آورد، بهترین فرصت است که خود را پیدا کنیم، ببینیم که بودیم و حال که شده ایم. هر تفریح سالم را تجربه کنید لذتی که در آن ها وجود دارد به هیچ عنوان قابل مقایسه با هزینه هایش نیست، به شرط آن که کلاه سرتان نرود!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:24  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

10راهکار که خانه شما را ضد سرقت می‌کند

با اختراع قفل شب بند يا همان قفل كمكی در دهه 60ميلادی،‌ آمار سرقت از منزل روندی نزولی به خود گرفت. در دهه 70 ميلادی، با افزايش تعداد منازلی كه اين نوع قفل‌ها را برای در اصلی ‌نصب كردند،‌ سرقت از منزل با نرخ ثابتی كاهش يافت و به سطح ثابتی رسيد. امروزه بيش از 25درصد از منازل در ايالات متحده، نه تنها از سيستم‌های امنيتی الكترونيك استفاده می‌كنند، بلكه از شيشه‌های تقويت شده، فناوری قفل جديد و ارتشی از نگهبانان خصوصی برای تأمين امنيت محله خود استفاده می‌کنند.


زمانی كه به روش‌های جلوگيری سرقت از منزل می‌انديشيم، فاكتورهای مهمی ‌وجود دارند كه بايد به آنها توجه شود. زمانی كه سارقان دست به كار می‌شوند، بهترين زمان برای سرقت در طول روز است كه بيشتر افراد عمدتاً سر كار هستند. طبق آمار موجود، ‌نزديك به 40درصد سرقت‌ها از نوع جبری نیستند. اين بدين معناست كه سارقان توانسته‌اند با راه رفتن، بالا رفتن يا سينه‌خيز به راحتی و مانند آنكه مالك كليد در را جا گذاشته باشد، وارد منازل شوند.


برای جلوگيری از ورود متجاوزان به حريم منزل خود، نياز نيست آن را به يك دژ ضخيم تبديل كنيد. راه‌های متعددی وجود دارند كه خرجی ندارند؛ كافي است كمی‌ منطق به خرج دهيد. در ادامه 10روش كم هزينه و سريع برای تبديل منزل آرزوهايتان به پناهگاهی امن‌تر را به شما معرفی می‌کنیم.


   روش نخست: قفل و بست فراموش نشود


بيش از 40 درصد سرقت‌ها از منازل بدون اعمال زور يا تلاش طاقت‌فرسا ازسوی سارقان صورت می‌پذيرد. اين بدين معناست كه بسياری ازافراد بدون اينكه در و پنجره‌ها را قفل كنند، ازمنزل خارج می‌شوند. اگر در منزلتان به قفل شب بند يا در محافظ مجهز است، حتماً آن را ببنديد. همچنین از بسته بودن در‌های بالكن و در و پنجره‌های كشويی اطمينان حاصل کنید و مطمئن شويد كه با لگد زدن باز نمی‌شوند. ممكن است جهت ايمن‌سازی بيشتر منزل، نياز به تعويض قفل‌ها و خريداری قفل‌های مقاوم‌تر و بهتر داشته باشيد. حتماً اين كار را بكنيد، چراكه وسايل منزلتان بسيار باارزش‌تر از قيمت يك يا چند قفل مقاوم هستند.


    روش دوم: هوشيار باشيد


اگرچه اين خبر خوبی است كه بدانيد هم‌محله‌یی‌هایتان مراقب منزل شما هستند، اما شما نيز بايد مراقب خود باشيد. اگر مراقب عملكرد خود نباشيد، ممكن است ناآگاهانه فرش قرمزی برای جلب توجه سارقان پهن کنید.


اگرچه ممكن است از نشانه‌های ابتلا به پارانویيد باشد، اما مشخصات و برنامه‌های سفر خود را محرمانه نگه داريد. به عنوان مثال كافي است يك شخص نام و نام خانوادگی شما و آدرس محل سكونتتان را بداند تا به راحتی و تنها با چند كليك تلفن منزل و اطلاعات جالب توجه ديگری از شما به دست آورد. قبل از شروع سفر، در مورد آن با دوستانتان در حضور افراد غريبه سخن نگویيد، چراكه ممكن است شخصی در همان حوالی از گفته‌های شما يادداشت ذهنی بردارد. توجه شما به اين نكات می‌تواند بسيار مؤثر و نتيجه‌بخش باشد.


     روش سوم: همسايگان خود را بشناسيد


شناختن افرادی كه در مجاورت آنان زندگی می‌كنيد، يكی از مهمترين گام‌های امنيتی است كه می‌توانيد برداريد. از محله‌هايی كه در آنها افراد همديگر را می‌شناسند، كمتر گزارش سرقت دريافت می‌شود. دليل آن این است كه افراد يكديگر را می‌شناسند و افراد غريبه بيشتر به چشم می‌خورند. مضافاً افراد در چنين محله‌هايی خود را مسوول برقراری امنيت محله می‌دانند.


در صورتی كه اجاره‌نشين هستيد، شما دلايل بيشتری برای شناخت همسايگان هم محله خود داريد، چراكه آمار نشان می‌دهد احتمال سرقت از اجاره‌نشينان 85درصد بيشتر از مالكان است. شايد علت آن باشد كه اجاره‌نشينان كمتر همسايگان و هم محله‌یی‌های خود را می‌شناسند و كمتر برای امنيت محله اهميت قایلند، چراكه دير يا زود بايد از آن محله كوچ می‌كنند.


   روش چهارم: قبل از سفر آماده باشید


آمار سرقت از منازل در ايام عيد نوروز و تعطيلات تابستان افزايش می‌يابد. اگر قصد سفر داريد، قبل از سفر همسايگان يا دوستان و آشنايان مورد اعتمادتان را مطلع سازيد تا حواسشان به منزل شما باشد.


مهمتر از همه، زمانی كه شهر را ترك می‌كنيد، آثاری از عدم حضورتان به جای نگذاريد. اين عمل فقط سارقان را به سمت منزل شما جذب می‌كند. به عنوان مثال روی منشی تلفن خود پيام «ما مسافرت هستيم، لطفاً بعد از شنيدن بوق پيغام بگذاريد» و از اين قبيل قرار ندهيد. همچنين از انبار شدن اقلام پستی در صندوق پستيتان جلوگيری کنيد. همچنين اگر در خانه ويلایی زندگی می‌كنيد، پیش از سفر در صورت وجود چمن‌ها را كوتاه كنيد.


از دوستان و آشنايان خود بخواهيد كه اقلام پستی را جمع‌آوری كنند. اگر در فصل زمستان به سر می‌بريد، از كسی بخواهيد برف‌های جلوی در منزل شما را پارو كند.  


   روش پنجم: از پليس كمك بخواهيد


پليس می‌تواند به عنوان يك نيروی پيشگيرانه قبل از اينكه جرمی ‌صورت پذيرد، شما را ياری كند. به عنوان مثال در ايام عيد نوروز به عنوان يك تمهيد پيشگيرانه، در تهران بزرگ حمل و نقل اسباب و اثاثيه تنها با مجوز كلانتری محل امكانپذير است. در كشورهای پيشرفته نيز افراد قبل از رفتن به سفر، می‌توانند از پليس درخواست كنند كه درطول سفر گشت خودرويی خود را در ساعات مختلف شبانه‌روز به دور و اطراف منزل آنها بفرستد. يكی ديگر از تمهيدات پليس به كارگيری پليس پياده به جای پليس سواره است. از ديگر خدمات پيشگيرانه پليس در كشورهای پيشرفته اعزام مأمور پيشگيری از جرم جهت بررسی سطح امنيتی اماكن و ايراد روش‌هايی جهت افزايش ضريب امنيتی اماكن است.


    روش ششم: حياط منزل را ايمن سازيد


سبزه‌های بلند يا درختان هرس نشده بهترين مكان برای كمين مجرمان جهت اطمينان از خروج شما از منزل قبل از اقدام به سرقت است. اشتباه نكنيد! منظور ما اين نيست كه تمام پوشش گياهی منزلتان را نابود كنيد. كافي است همه آنها را هرس شده و مرتب نگه داريد.
شاخه‌های درختان بلندی كه تا مجاورت طبقات فوقانی منزلتان كشيده می‌شوند را قطع کنید. اين عمل باعث می‌شود كه سارقان نتوانند برای نفوذ به طبقات فوقانی از درخت استفاده کنند. همچنين بريدن شاخه‌ها و مورت‌های بزرگ موجب می‌شود كه سايه‌های بزرگ جهت پنهان شدن سارقان ايجاد نشود.


چنين تمهيدات امنيتی را جلوگيری از جرم از طريق طراحی محيط می‌نامند. هدف از اين استراتژی اين است كه محيط بيرون به گونه‌یی طراحی شود كه ارتكاب جرم را با مشكل مواجه كند. پايه و اساس اين استراتژی بر چهار اصل استوار است:


 مراقبت طبيعی - معابر ورود به منزلتان كاملاً در معرض ديد باشند به گونه‌یی كه كسی نتواند دزدكی وارد شود.


 ايمن‌سازی منطقه‌یی - طراحی دورنما به گونه‌یی که محدوده تحت مالكيت شما كاملاً مشخص و مجزا باشد.


 كنترل طبيعی دسترسی – ايجاد مانع جهت دسترسی به ملك. به عنوان مثال استفاده از مورت يا پوشش گياهی خاردار در دور و اطراف منزل و حياط.


 مقاوم‌سازی هدفمند – استفاده از سيستم‌های حفاظتی منزل، در و پنجره‌های حفاظ‌دار و قفل‌های شب بند.


 روش هفتم: كليدهای يدك را در دسترس قرار ندهيد


ممكن است نگه داشتن كليد يدك زير گلدان، پادری يا درون كفش يا جاكفشی در مواقعی كه كليدهای خود را فراموش كنيد، فكر بكری به نظر برسد، اما با اين كار دعوتنامه رسمی‌ برای ورود بی‌دغدغه سارقان به منزل خود صادر کرده‌ايد. همچنین بسيار محتمل است كه شخصی هنگام درآوردن كليد از مخفیگاه، شما را ببيند و بدين ترتيب مخفیگاه لو رود.


در عوض كليد يدك را به يكی از همسايگان يا دوستان مورد اعتماد كه در نزديكی شما سكونت دارند، جهت نگهداری در جای امنی امانت دهيد. از آنجا كه امروزه بیشتر افراد صاحب تلفن همراه هستند، می‌توانيد هنگام پشت در ماندن از آنها درخواست كمك كنيد يا قبل از مراجعه با آنها تماس بگيريد تا مطمئن شويد كه حضور دارند. همچنین می‌توانيد كليدهای يدك را در گاوصندوقی خارج از منزل نگهداری کنید.


   روش هشتم: در و پنجره‌های كشويی را ايمن سازيد


نفوذ به در و پنجره‌های كشويی‌ قديمی ‌با خارج کردن آنها از قابشان حتی زمانی كه قفل هستند به راحتی امكان‌پذير است. انجام اين عمل با درب و پنجره‌های كشويی جديد مشكل تر است، اما در هر صورت بهتر است آنها را ايمن سازيد، چراكه منظره وسوسه‌انگيزی برای سارقان هستند. ميله يا قطعه چوب محكمی‌ را در ريل پشت پنجره قرار داده و ثابت كنيد، به گونه‌یی كه حتی اگر قفل شكسته شد، باز هم پنجره يا در مسدود مانده و حركت نكند.
اگرچه بايد قبل از خروج از منزل از بسته بودن تمامی پنجره‌ها اطمينان حاصل كنيد، اما برای محكم‌كاری می‌توانيد پين يا ميخی را به گونه‌یی در مجاورت آنها نصب كنيد كه پنجره بيشتر از حد مشخصی باز نشود. اين عمل ضريب امنيت بيشتری را هنگامی ‌كه سارق شيشه را درآورده يا شما پنجره را قفل نكرده باشيد، فراهم می‌كند.


 فراموش نكنيد كه به هيچ وجه آدرس يا مدارك شناسايی به همراه كليدهای خود نداشته باشيد، چراكه در صورت مفقود شدن، افراد را مستقيماً به منزل شما هدايت می‌كند.


     روش نهم: صحنه‌سازی كنيد


اگر سارقان تشخيص دهند كه كسی در منزل حاضر است، به احتمال زياد برای سرقت از منزل ريسك نخواهند كرد. همان طور كه گفته شد بيشتر سرقت‌ها از منزل زمانی اتفاق می‌افتد كه افراد خارج از منزل، در محل كار يا سفر به سر می‌برند. به همين علت زمانی كه خارج از منزل هستيد، اين توهم را ايجاد كنيد كه كسی در منزل حضور دارد. به عنوان مثال می‌توانيد چراغ منزل به همراه موسيقی مورد علاقه‌تان يا تلويزيون را روشن نگه داريد. البته اگر قصد داريد با عدم صرفه‌جويی در مصرف برق هميار وزارت محترم نيرو نباشيد، بهتر است از لامپ‌های فلورسنت مهتابی يا كم مصرف كه برق كمتری مصرف کرده و برای محيط زيست ضرر ندارند، استفاده کنید.


همچنین می‌توانيد با نصب برچسب سيستم حفاظتی منزل در معرض ديد عموم توهم ديگری ايجاد كنيد. اين عمل شما به هيچ وجه تضمين نمی‌كند كه سارقان صحت وجود يا عملكرد سيستم حفاظتی منزل شما را وارسی نكنند، اما ممكن است آنها را مردد كند.


   روش دهم: نمايش ندهيد


قرار دادن وسايل مختلف در حياط و در معرض ديد عموم می‌تواند به راحتی سارقان را مانند مشتريان بازار حراجی به ملك شما حمله ور كند. قبل از هر چيز اگر دوچرخه يا اسكوتری داريد كه يك شخص می‌تواند به راحتی بر آن سوار شده و متواری شود، آن را در گاراژ يا پاركينگ منزل خود قرار دهيد. پس از خريد اجناس بزرگ و گران قيمت نظير تلويزيون پلاسما يا ساير وسايل الكترونيك قيمتی، جعبه آن را جلوی در منزل كنار ساير زباله‌ها قرار ندهيد. اين عمل به افراد يادآوری می‌كند كه شما مالك وسيله‌یی بسيار نو هستيد كه می‌توان آن را در بازار به راحتی به پول نقد تبديل كرد. همچنین آنها را كنجكاو می‌كند كه چه چيزهای ارزشمند ديگری در منزلتان نگهداری می‌كنيد.


ممكن است وسايل بيش از حدی در معرض ديد افرادی كه از جلوی منزل شما گذر می‌كنند، قرار داده باشيد. پرده‌ها را باز كنيد و از بيرون، دور و اطراف منزل خود را ديد زده و ببينيد چه وسايلی در معرض ديد عموم هستند؟ در صورتی كه تعدادی از اقلام قيمتی در معرض ديد همگان يا در نزديكی پنجره‌ها هستند، شايد بهتر باشد به فكر يك تغيير دكوراسيون اجمالی باشید تا آنها را از ديد خارج کنید.


در پايان اگر بتازگی بازسازی، بنايی، نقاشی يا هر كار ديگری انجام داده‌ايد كه كليد منزل در دسترس افراد غريبه بوده است، حتماً قفل را تعويض کنید.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:20  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

ويژگيهاي لازم براي يك رهبر و مدير موفق

ممکن است در زندگی با افراد زیادی روبه رو شوید که فکر می کنند توانایی و مهارت رهبر شدن را دارند، اما معدود افرادی را می بینید که واقعاً از آن مهارت ها بهره مند باشند. رهبری قابل یادگیری است، اما خیلی از ما آن را دست کم گرفته و فکر میکنیم که با خصوصیات و مهارت های مدیریت و رهبری زاده شده ایم. و از اینرو این مرحله ی مهم پیشرفت نادیده انگاشته می شود.

خیلی از مردم هم پیرو افکار رسانه ها هستند و تصور میکنند که رهبران، قهرمانانی هستند که باید جان همه را نجات دهند؛ آنها این واقعیت را نادیده می گیرند که رهبران نیز موجوداتی فناپذیر هستند که همان اشتباهاتی که همه ی ما ممکن است مرتکب شویم را انجام می دهند.

اما یک چیز هست که درمورد رهبران کاملاً متفاوت است: آنها می توانند به عقب برگردند. رهبران واقعی، بعد از شکست هنوز قادرند ما را متقاعد کنند که بار دیگر از آنها پیروی کرده و آن راه را طی کنیم.

اما سؤال مهم این است: چه خصوصیاتی این افراد را از بقیه جدا میکند و چگونه میتوانیم این ویژگی ها و خصوصیات را در خود ایجاد کنیم؟

الهام

یک رهبر بیش از یک فرد است؛ او در راس گروه است. این اوست که به نظر می رسد همیشه می داند چه باید بکند و همه برای مشاوره و راهنمایی سراغ او می روند.

او نه تنها دیدگاه خوبی دارد، بلکه می داند چطور باید با دیگران ارتباط برقرار کند. یک رهبر خوب باید بتواند پیامش را با منطق به دیگران برساند. نتیجه این است که همه معمولاً تحت تاثیر روشنی دیدگاه او و راسخ بودن اعتقادش قرار می گیرند و خیلی زود از او پیروی خواهند کرد.

با اینکه مردم معمولاً از توانایی های رهبر در شگفت هستند، اما منبع اصلی و واقعی الهام او از دو تمرینی ناشی می شود که همه می توانند انجام دهند: برنامه ریزی و هدفمندی. رهبر کسی است که تعیین می کند چه اهدافی اهمیت بیشتری دارد و برایی رسیدن به  آن اهداف طرح ریزی و برنامه ریزی می کند. او همان کسی است که برای هر مشکلی، راه حلی در آستین دارد، چون او قبل از اینکه حتی شما کارتان را شروع کنید، آن مسائل را به دقت بررسی کرده است.

اعتماد به نفس

رهبران واقعی از خودشان کاملاً مطمئنند. آنها احساس می کنند که ظرفیت و توانایی آن را دارند که از حد متوسط بالاتر روند و باعث تحقق پذیرفتن کارها شوند.

معمولاً این اعتماد از این واقعیت ریشه می گیرد که آنها افرادی بسیار بامهارت هستند و می دانند برای تحقق پذیرفتن امور چه باید بکنند. از طرف دیگر، برخی رهبران موفق خودشان خیلی بامهارت و کاردان نیستند اما می توانند اینگونه افراد را تشخیص دهند.

ثبات قدم

یک رهبر قدرتمند باید روی حرف و فکر خود ثبات و پایداری نشان دهد و زود تحت تاثیر نظرات و دیدگاه های مختلف قرار نگیرد. اما، این را نباید با کله شقی و لجاجت اشتباه گرفت که اشتباهی مهلک است. درعوض، یک رهبر موفق باید بتواند تصمیماتی منطقی و عقلانی و عاری از تعصب بگیرد.

میل به ریسک کردن

خیلی از افراد ریسک نمی کنند چون از شکست می ترسند. اما اگر شما یک رهبر موفق هستید باید از خود بپرسید: آیا این کار ارزش ریسک کردن دارد؟

یک رهبر واقعی اگر تشخیص داده است که فواید آن کار بیشتر از خطرات احتمالی آن است، باید بتواند سایرین را هم هدایت کند. اما در این صورت هم باز خیلی از ما جرات و جسارت خطر کردن را نداریم، اما همیشه افرادی که همیشه بیشترین ریسک را می کنند، از امن ترین موقعیت برخوردارند.

اگر خطر را بررسی کرده اید و تشخیص داده اید که ارزش ریسک کردن دارد، باید بتوانید بر این مانع ذهنی غلبه کنید. اگر اینکار برایتان دشوار است، طرحریزی کنید. هرچه آمادگیتان بیشتر باشد، موقعیت هم برایتان کم خطرتر خواهد بود.

سماجت و پیگیری

رهبران بدون جنگ و جدال تسلیم نمی شوند. همیشه همه چیز آسان به دست نمی آید، و رهبران باید آنقدر تلاش کنند تا بالاخره موفق شوند. اما همچنین باید هوشیار باشند که برای جنگی که معلوم است عاقبت آن شکست است تلاش نکنند، در این مورد باید از تقشه دوم استفاده کنند.

قطعیت و یقین

شما به عنوان یک رهبر باید بتوانید تصمیمات دشواری را که دیگران از گرفتن آن ترس دارند را با قطعیت بگیرید. رهبرانی که خیلی نرم و ملایم باشند معمولاً قادر به اتمام کارها نخواهند بود و اغلب مورد سوء استفاده قرار می گیرند. باید بتوانید در مواقعی که کارتان ایجاب می کند حتی بی رحم هم باشید و همچنین بر تصمیماتتان استوار باشید.

چند بعدی بودن

رهبران معمولاً با همه ی جنبه های کارشان آشنا هستند و می دانند هر کاری چطور انجام می گیرد. این دیدگاه وسیع، اگر با باریکبینی و توجه به جزئیات همراه شود، آنان را قادر می سازد تا مسائل را بهتر و سریعتر از دیگران تشخیص دهند.

میل به فداکاری

آیا حاضرید برای انجام شدن کار همه چیزتان را بگذارید؟ رهبر شدن موقعیتی سخت است، چون نیاز به مواجهه و کنترل بسیار زیاد با دیگران دارد. و این ممکن است زندگی خصوصی شما را هم درگیر کند. باید ببینید می توانید این فداکاری را انجام دهید یا نه!

قابلیت سازگاری

استراتژی ها و راهکارهایی که امروز جواب می دهند، ممکن است فردا به درد نخورند، و یک رهبر باید خیلی سریع این مسئله را تشخیص دهد. همانطور که شرکت باید خود را وفق دهد، مدیر و رهبر هم باید بتواند. او باید بطور مداوم مهارت های تازه بیاموزد و رویکردهای تازه ای را امتحان کند.

رهبر نباید حتی لحظه ای هدف خود یا هدف زیردستان خود را فراموش کند. اگر اینکار را بکند، منسوخ و قدیمی خواهد بود و دیگران را هم با خودش پایین خواهد کشید. از اینرو مهم است که رهبر بتواند خود را با تغییرات هماهنگ کند و دیگران نیز به آن سو هدایت کند.

رهبر شدن....

رهبر شدن نیازمند زمان و تلاش بسیار است، اما تقریباً برای همه ممکن است. از خودتان بپرسید که چرا دیگران باید به حرف شما گوش دهند و آنقدر تلاش کنید تا کسی شوید که احترام آنها را جلب کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:17  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

صداقت رکن اصلی زندگی موفق و معتبر

اگر تمایل دارید تا در نزد دیگران از اعتبار و شخصیت والایی برخوردار شوید بهتر است که صادق باشید. اگر علاقه مند هستید تا دیگران گفته ها و سخنان شما را در هر حالتی بپذیرند بازهم بهتر است صادق باشید.

صداقت یا راست گویی یکی از بهترین ویژگی هایی است که هر انسان سالمی می تواند از آن برخوردار باشد. صداقت ابزار قدرت مندی است برای ساختن اعتبار و اطمینان. اولین خصوصیات رفتاری هر معتمدی، صداقت و صراحت اوست. همین صداقت و صراحت است که نیمی از مشکلات ما را به راحتی از بین می برد و دست ما را برای بیان خواسته ها و برنامه هایمان باز تر می کند. صداقت مانند یک نیروی نامرئی، مانع از ادامه اشتباهات و خطاهای ما می شود. چرا که با بیان حقیقت دیگر راهی برای ادامه خطا و اشتباه وجود ندارد و ناخودآگاه راه بیراهه ما به بن بست خواهد رسید. راستگویی روح و روان را جلا می دهد، قدرت بیان را افزایش می دهد و سخن را شیواتر می سازد. افراد راستگو از قدرت و جرات مناسبی در بیان حقایق برخوردارند و راحت تر می توانند به اعمال و رفتار اشتباه دیگران اعتراض کنند. با صداقت پایه زندگی سالم بنا می شود و استحکام آن دوچندان می گردد. رنجش دیگران از ما کمتر می شود و کمتر خود و اطرافیان دچار دردسر می شویم.

اضطراب و نگرانی با صداقت رابطه متضاد دارد، به عبارتی در صورت برخورداری از صداقت، اضطراب و استرس کاسته می شود و در صورت عدم وجود صداقت، استرس و نگرانی افزایش می یابد.

اعتبار و آبرو موضوع دیگری است که صداقت در آن نقش مستقیم دارد. افراد دروغگو دیر یا زود اعتبار و آبروی خود را نزد اطرافیان از دست می دهند و ارزش کلام آن ها به صفر خواهد رسید. به وعده و قول های آن ها کم تر کسی توجه می کند و کم تر با آن ها معامله می کند. در مقابل آدم های راستگو، افرادی خوش قول و وفادار هستند که تحت هر شرایطی از قول و وعده خود سر باز نمی زنند. آن ها منکر حقایق نمی شوند و خود را به اصطلاح" به کوچه علی چپ..." نمی زنند. قضاوتشان عادلانه است و به راحتی اعتماد دیگران را جلب می کنند.

آن ها دوست ندارد دیگران از اعتماد و اعتبارشان سوء استفاده کنند و برای کسی تبعیض و استثنا قایل نمی شوند. ایمان و عقاید محکم و استواری دارند که به راحتی گرفتار دسیسه و نیرنگ نمی شود. آن ها برای سخن دیگران ارزش قایلند وتا زمانی که خلاف آن اثبات نشود، صحت آن را می پذیرند.

برای اینکه فرد راستگویی باشیم در مرحله اول بهتر است تا وظایفمان را به درستی انجام دهیم. درست و نادرست هرکاری را بشناسیم و از اعمال اشتباه خود جلوگیری کنیم. ایمان و عقیده مشخصی داشته باشیم و به آن پایبند باشیم.از دروغ و سخنان غیرواقعی بپرهیزیم. زمان رویارویی با مشکلات فورا به دروغ متوسل نشویم. اولین دروغ، آخرین دروغ نخواهد بود زیرا برای اینکه دروغ اول خود را اثبات کنیم باید تا زمان روشن شدن حقیقت در رابطه با آن موضوع به دروغ های خود ادامه دهیم. از قضاوت و محاکمه نترسیم و به خاطر فرار از آن دروغ نگوییم، زیرا اگر به ناحق از محاکمه فرار کنیم در نهایت مجازات الهی گریبانگیر ما خواهد شد، پس بهتر است آن را همان ابتدا بپذیریم و از بدتر کردن اعمال خود با دروغ و افترا بپرهیزیم.

به خوبی در توضیحات بالا مشخص است تنها تصمیم به راستگو شدن کافی است تا قسمت زیادی از اشتباهات و خطاهای ما از بین برود. ما تنها با رعایت راستگویی می توانیم فردی سالم و پرهیزگار باشیم که تا حد زیادی از گناه و اشتباه به دور خواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:14  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

نکاتی در مورد آداب و معاشرت اجتماعی

هر شهر یا کشوری دارای آداب رسوم خاصی می باشد که بنا به شرایط زندگی همان منطقه شکل گرفته است.اما به طور کلی در همه جای دنیا اصول و مبانی مشترکی برای اخلاق و رفتار آدم ها وجود دارد که توجه به آن ها در هر جامعه ای و بین هر ملتی موجب موفقیت در ارتباطات جمعی و آزمون های شخصیتی می شود.

با رعایت آداب و اصول معاشرتی و اجتماعی راحت تر می توان ارتباط اجتماعی موفق با دیگران برقرار کرد و امتیازاتی فراوانی از این رابطه به دست آورد. به عبارتی بهتر، رعایت این اصول یکی از دلایل تمایز فرد از دیگران است و در زمان انتخاب وی در موقعیت های مختلف مانند، ازدواج، شغل، سمت و مقام خاص، نفرات نمونه و برتر، این خصوصیت یکی از امتیازهای مهم برتری در این رقابت ها به حساب می آید و در هر رابطه ای مورد رضایت مخاطب قرار می گیرد.

آداب و معاشرت اجتماعی دو اصل اساسی دارد: الف: اخلاق اجتماعی           ب: رفتار اجتماعی

اخلاق اجتماعی: به کلیه اعمال شرعی و وجدانی انسان ها گفته می شود که در همه جای دنیا این اصول شناخته شده و مشخص است و همه افراد رعایت آن را نشانه انسانیت، شرافتمندی ، نجابت ، خداشناسی و منصف بودن فرد می دانند.

از آن جا که این اصول توسط ادیان مختلف به صورت کامل توضیح داده شده است و در همه حال و هر زمان توصیه می شود، تنها به اشاره ای از اهم آن ها بسنده می کنیم:

-       مهربانی، محبت ورزی و خوش رویی با دیگران.

-       فرد تنها به منافع و نیازهای خود توجه نکند و آنچه را برای خود نمی پسندد برای دیگران نپسندد.

-       عدالت و انصاف را پیش رو داشته باشد و تمام اعمال و تصمیمات خود را بر اساس آن اتخاذ نماید.

-       دروغ نگوید و ظاهر سازی نکند و از فریب دیگران بپرهیزد.

-       گره گشای مشکلات دیگران باشد و بابت انجام آن امتیازی طلب نکند.

-       فرصت طلب نباشد و از موقعیت هایی که به دست می آورد سوء استفاده نکند.

-       نجیب باشد و به ناموس دیگران نظر نداشته باشد.

-       خیانتگر نباشد و به وعده های خود وفادار بماند.

اصل دوم رفتار اجتماعی است که هدف از نوشتن این مطالب ترویج همین موضوع می باشد. اصول رفتار اجتماعی دارای نکاتی است که رعایت آن شخصیت فرد را به گونه ای ناباورانه رشد می  دهد و سطح اجتماعی او را به درجات بالا می رساند، فرد را شخصیتی با ادب، تحصیلکرده و قابل اطمینان نشان می دهد که به راحتی مخاطب را مغلوب خود می سازد.

نکاتی از رفتار و مهارت های اجتماعی:

1- پیاده روی

-       وقتی در خیابان راه می روید باید ادب و نزاکت را رعایت کنید، در سمت راست با قامتی کشیده(نه خمیده) و قدم هایی متعادل ، راست و مستقیم حرکت کنید.

-       اگر سهوا موجب ناراحتی کسی شدید مانند، تنه زدن یا لگد کردن پا، فورا عذرخواهی کنید و در پاسخ معذرت خواهی دیگران جرو بحث نکنید و تنها بگویید"اشکالی ندارد"

-       در انتخاب راه، مسیر پسندیده سمت راست است و هنگامی که سه نفر مشغول پیاده روی هستند، اولویت با وسط، سمت راست و چپ می باشد که بهتر است به ترتیب اولویت فرد بزرگتر یا خانم وسط و نفرات کوچک تر به ترتیب راست و چپ حرکت کنند. البته در چنین شرایطی باید مراقب باشید تا عرض مسیر پیاده روی را مسدود نکنید.

-       اولویت اجتماعی معمولا ابتدا با بزرگترین فرد جمع، فردی که مقام یا سمتی بالاتر از دیگران دارد، خانم ها و سپس سایر نفرات به ترتیب سن و مقام می باشد، بنابراین لازم است هنگام ورود به درگاه ها یا مکان های مختلف اولویت ورود نفرات رعایت شود.

-       هنگام پیاده روی در خیابان از خیره شدن به دیگران و گوش دادن به صحبت آن ها خودداری کنید.

-       با صدای بلند صحبت نکنید و بر سر راه دیگران متوقف نشوید.

-       در معبرهای شلوغ از هل دادن و تنه زدن به دیگران به این معنی که" سریعتر حرکت کنند چون شما عجله دارید" پرهیز کنید.

2- صحبت کردن

-       هنگام سخن گفتن از کلمات مودبانه تر و زیباتر استفاده کنید مانند, "صحبت" به جای "حرف" و یا "همکارم" به جای "کارگرم"

-       از گفتن فحش و ناسزا شدیدا خودداری کنید و اگر کسی به شما ناسزا گفت و شما را با انجام رفتار و اعمال تحریک آمیز عصبانی کرد با ملایمت و خوش رویی برتری خود را نسبت به او نشان دهید تا پیروز میدان باشید.

-       جملات را منسجم و حساب شده بیان کنید تا در کم ترین کلمات منظورتان را رسا و ساده عنوان کرده باشید.

-       ساده و روان سخن بگویید و از کلمات و جملاتی که درکشان برای دیگران مشکل است صرف نظر کنید.

-       وقتی در جمعی عمومی سخنوری می کنید از بیان موضوعاتی که تنها برای خودتان جذابیت دارد خودداری کنید و افکار خود را به شیوه ای جذاب نه به صورت نصایح پدربزرگانه بیان نمایید. افرادی که درباره عقاید خود تعصب خشک دارند و در چهارچوب فکری به خصوصی محصور شده اند هیچ گاه نمی توانند از دیگران چیزی بیاموزند و هم صحبت خوبی نیز برای دیگران به شمار نمی آیند.

-       جملات دیگران را کامل نکنید، اندکی صبر کنید تا کلمه ای را که سخنران به دنبالش هست خود به زبان بیاورد.

-       به توپوق و لهجه دیگران نخندید و هنگام صحبت دیگران علایم خستگی و کلافگی از خود نشان ندهید چون خلاف ادب است.

-       بیشتر از آن چه سخن می گویید به دیگران فرصت صحبت کردن بدهید.

-       صحبت دیگران را قطع نکنید و اگر کسی سخن شما را قطع کرد برای ادامه آن پافشاری نکنید.

-       از بیان داستان های قدیمی، طولانی و خسته کننده بپرهیزید.

-       آهسته و رسا صحبت کنید، کاملا متعادل. نه به گونه ای که از صدای بلند شما دیگران سر درد بگیرند و نه طوری که از صدای ضعیفتان یکی در میان کلمات را متوجه نشوند.

-       از راه دهان صحبت کنید نه از بینی!

-       وقتی صحبت می کنید به نسبت مساوی به چشمان مخاطبان نگاه کنید اما به آن ها خیره نشوید مخصوصا اگر مخاطبتان جنس مخالف باشد.(از نگاه کردن به زمین یا دور و بر خودداری کنید.)

-       همیشه دهان خود را خوشبو نگه دارید تا هنگام صحبت کردن با چهره های آشفته دیگران مواجه نشوید.

-       یادتان باشد هنگام بروز اختلاف عقیده، دانا سعی می کند چیزی بیاموزد و نادان به مجادله می پردازد.

-       تملق گویی خوب نیست، دقت کنید اگر از کسی تعریف می کنیدخلاف واقع و بزرگنمایی نباشد تا در نظر دیگران حالت چاپلوسانه به خود نگیرد.

-       جای دیگران جواب ندهید این روش تنها برای افراد بیمار و بی زبان صحیح می باشد.

-       هنگام سخنرانی دیگران سعی نکنید با ادا و اشاره کنترل سخنوری وی را از دستش خارج کنید.

-       هنگامی که سیگار به لب دارید یا مشغول خوردن هستید، صحبت نکنید.

-       قسم خوردن نشانه عدم اعتماد به نفس و عدم اطمینان از صحت سخن بوده و تکرار آن به مراتب کار را بدتر می کند.

-       دانستن اشعار زیبا، نکات جالب، اخبار به روز و لطیفه های جذاب یا گفتار بزرگان و به کار بردن به موقع آن ها در سخنان، بر تاثیر گفته ها می افزاید و کلام را زیباتر می کند.

3- لباس پوشیدن

-       آقایان بهتر است در مراسم و مکان های رسمی از کت و شلوار استفاده کنند.

-       کت و شلوار همیشه باید اتو زده و بدون لک باشد.پیراهن نیز خوش زرق و برق و کفش ها واکس زده و رنگ همگی با یکدیگر همخوانی داشته باشد.

-       در تابستان و روز بهتر است از کت شلوارهای رنگ روشن و در شب از رنگ تیره استفاده کرد.

-       از گذاشتن خودکار وسایر وسایل در جیب بالای کت و وسایل حجیم در جیب های جانبی کت و شلوار جدا بپرهیزید.

-       کت و شلوار باید کاملا اندازه باشد رنگ و روی آن نرفته باشد.

-       خط دکمه پیراهن، دکمه شلوار و سگک کمربند باید در یک راستا قرار بگیرند.

-       پیراهن نباید داخل شلوار چروکیده باشد یا قسمتی از آن بیرون و قسمتی داخل باشد. برای حل این موضوع بهتر است از پیراهن های کوتاه و گشاد استفاده نکنید.

-       داخل جیب پیراهن وسایل حجیم نگذارید تا جیب آن متورم نشود.

-       از لباس های ترمیم شده و نخ کش شده استفاده نکنید، لباس ها همیشه باید تمیز، اتوشده و خوشبو باشند و نقصی نداشته باشند.

-       کفش ها باید با لباس همخوانی کامل داشته باشند(از نظر رنگ و جنس) و همیشه در همه حال تمیز و واکس زده باشند عاری از هرگونه پارگی یا فرسودگی محرز.

-       جواراب ها همیشه سالم، تمیز و خوشبو با شند تا اگر مجبور شدید در محلی کفش هایتان را در بیاورید خجالت نکشید!

-       بهتر است برای مدت طولانی در یک مکان از یک مدل لباس استفاده نکنید.

-       از مواد خوشبو کننده در مدل های مختلف(لباس، بدن، دهان و پا) به صورت مداوم استفاده کنید.

4- نظافت شخصی

-       موهای خود را همیشه مرتب، تمیز و خوش حالت نگه دارید و موهای زائد اطراف سر و گردن را مرتبا کوتاه کنید.

-       موهای صورت خود را مداوم اصلاح کنید و بعد از آن ژل مخصوص یا کرم اصلاح بزنید اما اگر اهل ریش و سبیل هستید از آنکارد و شستن آن ها به هیچ وجه غافل نشوید.(خانم ها بهتر است که صورت خود را مرتبا کنترل نمایند و به گونه ای متعادل آرایش کنند تا از طرفی فرق صورت آن ها با صورت مردان محرز باشد و از طرف دیگر مواد آرایشی روی صورتشان فسیل نگردد.)

-       دندان هایتان را سفید و درخشان نگه دارید و از زرد شدن، جرم گرفتن یا پلاک بستن آن ها جلوگیری کنید.

-       ناحن هایتان همیشه کوتاه و تمیز باشند. ضمن اینکه هنگام کوتاه کردن ناخن باید به شکل ظاهری آن توجه کرد تا زیبایی خود را از دست ندهد.

-       برای داشتن بدن و لباس های خوشبو، استحمام روزانه و تعویض لباس هفته ای چند بار لازم است.

5- غذاخوردن

-       هنگام غذا خوردن اینکه چه کسی کجا بنشیند خیلی مهم است و این وظیفه میزبان است که به اولویت میهمانان را راهنمایی کند.در میهمانی های خانوادگی جایگاه ویژه سمت راست خام میزبان و سمت راست آقای میزبان می باشد و در صورتی که میزبان یک نفر باشد جایگاه ویژه سمت راست و سپس سمت چپ او است. در میهمانی های خانوادگی بهتر است که خانم و آقای صاحبخانه کنار یا مقابل یکدیگر بنشینند و به ترتیب دیگر میهمان ها این کار را انجام دهند.

-        تا هنگامی که صاحبخانه(خانم یا آقای میزبان) شما را به پای میز غذا(سفره) دعوت نکرده است از نشستن صرف نظر کنید. بهتر است که در میهمانی ها تا زمانی که خانم صاحبخانه و دیگر خانم ها شروع به خوردن غذا نکرده اند آقایان از خوردن جلوگیری کنند.

-       پشت میز با حالت مناسب بنشینید و از گذاشتن آرنج و دست بر روی میز خودداری کنید و از خم شدن زیاد و پایین آوردن سر هنگام خوردن غذا جلوگیری کنید.

-       بر روی صندلی لم ندهید و آن را با بدن به عقب نبرید، مودبانه از جا برخیزید و آرام صندلی را جابه جا کنید. بعد از ترک صندلی آن را در جای اولیه خود قرار دهید.

-       دستمال سفره در یقه یا جیب و بالای سر قرار نمی گیرد جایش روی زانو است! ضمن اینکه صورت را نباید با دستمال سفره خشک کرد و تنها می توان آن را بر روی لب ها گذاشت. بعد از اتمام غذا دستمال سفره را تا نکرده سمت چپ بشقابتان بگذارید.

-       با متعلقات میز بازی نکنید و خانه نسازید!

-       پشت میز غذا از خمیازه کشیدن،گرفتن بینی، شانه کردن موها، کشتی گرفتن، خاراندن بدن و صحبت با تلفن همراه یا دست دادن به دیگران جلوگیری کنید و از مطالعه بپرهیزید.

-       تعویض کارد و چنگال یا قاشق چنگال در دستان کار پسندیده ای نیست سعی کنید هنگام برش غذا بر بشقابتان تسلط کافی داشته باشید.

-       وقتی غذا به طرف دهان برده می شود چنگال باید به طرف پایین باشد.

-       قبل از چشیدن و خوردن غذا از زدن نمک و فلفل صرف نظر کنید.

-       خوردن غذا از نوک قاشق صحیح نیست و باید از کنار آن خورده شود.

-       در برخی کشورها رسم بر این است هنگامی که غذا تمام می شود قاشق چنگال را به صورت موازی داخل بشقاب می گذارند تا پیشخدمت آن را جمع کند اما اگر هنوز قصد خوردن غذا دارید باید قاشق و چنگال را به صورت متقاطع در بشقاب قرار دهید تا پیشخدمت آن را جمع نکند.

-       در رستوران ها اگر قاشق یا چنگالتان روی زمین افتاد نباید آن را بر دارید. این کار پیشخدمت است.

-       با غذا بازی نکنید و آن را هم نزنید و فوت نکنید.

-       بشقابتان را با دستمال یا تکه نان تمیز نکنید. اگر واقعا بشقاب کثیف است از بشقاب دیگری استفاده کنید.

-       برای برداشتن ظروف انگشتانتان را به سر قاشق یا چنگال نمالید و داخل لیوان یا فنجان نکنید.

-       هنگام اتمام غذا بشقاب خود را عقب نزنید و ته مانده غذایتان را برای کسی نریزید یا همراه خود نبرید.

-       اگر چیزی می خواهید که از شما فاصله دارد مودبانه از فردی که به آن نزدیک است خواهش کنید تا به شما کمک کند. خودتان شخصا بر روی میز دراز نکشید و آن را بردارید!

-       از پرخوری و کم خوری محسوس اجتناب کنید و هنگام صرف غذا از نحوه پخت غذا تعریف کنید و بگویید که خیلی خوشمزه است، حتی اگر این طور نباشد! با این کار خانم صاحبخانه با روی خوش تا پایان میهمانی از شما پذیرایی ویژه می نماید.

-       اگر غذایی را دوست ندارید یا به نظرتان خوب تهیه نشده نباید بیان کنید یا درگوشی به دیگران بگویید و از متعلقات سفره انتقاد کنید.

-       اگر استخوان یا هرچیزی دیگری را خواستید از دهان بیرون بیاورید خیلی آرام و نا محسوس چنگال را به گوشه لبتان بچسبانید و آن تکه را روی چنگال قرار دهید و کنار بشقاب بگذارید.

-       قبل از نوشیدن لب خود را با دستمال پاک کنید.

-       هرگاه احساس کردید دست یا صورتتان چرب و کثیف شده یک دستمال کاغذی را تا کنید و به آرامی دست و صورتتان رابا آن پاک نمایید.

-        قاشق و چنگال شخصی را داخل ظروف عمومی نکنید و قاشق مرطوب را داخل شکر یا هر چاشنی دیگری نبرید.

-       انگشتان خود را هرگز لیس نزنید و با گوشه سفره یا میز پاک نکنید.

-       قبل از نوشیدن قاشق هم زن را از داخل لیوان یا فنجان خارج کنید.

-       بهتر است که در میهمانی ها به جای پارچ آب از آب معدنی های تک نفره استفاده شود.

-       تا زمانی که دیگران غذا می خورند میز غذا را ترک نکنید به خصوص اگر میزبان هستید.

-       هرگز کارد را به دهان نبرید.

-       از خلال دندان پنهانی استفاده کنید نه سر میز.

-       برای نخوردن نوعی از غذا دلیل نیاورید و به بشقاب دیگران نگاه نکنید.

-       نان را با چنگال بر ندارید و برنج را با قاشق داخل بشقاب نکشید. از ریختن ماست و سالاد روی برنج جدا خودداری کنید.

6- در میهمانی ها

-       هنگام سلام و احوال پرسی میزبان باید میهمان ها را به یکدیگر معرفی کند. ابتدا کوچک تر را به بزرگ تر، آقا را به خانم و مقام پایین تر را به مقام بالاتر معرفی می کنند سپس بزرگ تر، خانم و مقام بالاتر را به دیگران. اگر میهمان فرد ناشناسی را همراه خود آورده باید او را به میزبان معرفی کند سپس میزبان را به میهمان ناشناس. در میهمانی های بزرگ لازم نیست تک تک همه را به یکدیگر معرفی کرد تنها زمانی که تصادفا لازم می شود کافی است.

-       اگر با تاخیر وارد میهمانی می شوید باید با تمام حاضرین سلام و احوالپرسی کنید و یکبار دیگر با کسانی که کنارتان می نشینند احولپرسی را ادامه دهید.

-       تشریفات را باید انجام دهید چه میزبان باشید چه میهمان چه مطابق میل و عقاید شما باشد چه نباشد.

-       در میهمانی های رسمی ابتدا باید به آقا و خانم میهمان سلام واحوالپرسی کرد بعد به بزرگ ترها و مقامات بالا.

-       به بشقاب غذا و میوه دیگران نگاه نکنید. مخصوصا اگر میزبان هستید تنها این کار را زمانی انجام دهید که در ادامه بخواهید به آن میهمان تعارف کنید که چیزی بخورد.

-       از قیمت میوه و غذاهای خریداری شده در میهمانی صحبتی نکنید حتی اگر چندین برابر قیمت خریده باشید.

-       با تمامی میهمانان صحبت کنید و به یک میزان از همه پذیرایی کنید و گرم بگیرید.

-       کسی را در جمع تحقیر نکنید و کسی را بیش از حد بزرگ ننمایید.

-       به میهمانان احترام بگذارید و غیر مودبانه با آن ها صحبت نکنید.

-       اگر نگران خرابی وسایل منزلتان هستید به روی میهمانان نیاورید یا بیخیال باشید یا میهمان دعوت نکنید.

-       بچه های میهمان را تحت هیچ شرایطی دعوا نکنید. البته میهمانان باید خودشان در چنین مواقعی توجه ویژه ای به فرزندانشان داشته باشند تا موجب مزاحمت و ناراحتی میزبان نشوند.

-       اگر میهمانی ظرف یا اشیایی را شکاند به او چشم غره نروید و عصبانی نشوید. با ملایمت بگویید"اشکالی ندارد" چاره ای نیست زیرا نمی توانید پول آن را از او بگیرید پس بهتر است خودتان را کنترل کنید تا شخصیت بهتری از خود رونمایی کرده باشید.

-       وسایل پذیرایی را باب میل و طبق ذائقه میهمانان تهیه کنید و ساعات پذیرایی را با آن ها هماهنگ نمایید.

-       عصبانی نشوید و دیگران یا فرزندان خود را دعوا نکنید. به هیچ عنوان به بهانه خنده به تمسخر حاضرین و غایبین نپردازید.

-       محل پذیرایی را خوشبو و مرتب نگه دارید و با وسایل آنتیک منزلتان مانور تبلیغاتی ندهید.

-       محل دستشویی و استراحت شخصی را به میهمانان معرفی کنید. اگر میهمانی قصد لحظه ای خوابیدن داشت در محلی آرام برای او بالش و ملحفه تمیز فراهم کنید و آرامش آن قسمت را حفظ نمایید.

رعایت این اصول شخصیت شما را ارتقا می دهد و اطمینان دیگران نسبت به رفتار آبرومندانه شما بیشتر می شود. آن وقت است که از حضور شما در میهمانی ها و مراسم و مجامع رسمی و حیثیتی نه تنها نگران نیستند بلکه خوشحال نیز می شوند و افتخار هم می کنند. به علاوه شما با انجام رفتار مطلوب اجتماعی آن را در سطح خانواده و اطرافیان گسترش می دهید و باعث ترویج فرهنگ اجتماعی در جامعه و در نهایت کشور عزیزمان می شوید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 17:8  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

روش هاي مؤثر انتقاد سازنده

انتقاد پذيري و انتقاد كردن مؤثر داراي اهميت زيادي براي موفقيت سازماني است. اموري چون ارزشيابي عملكرد، مشاركت در تيمهاي كاري، خدمات رساني به مشتريان، كنترل كيفيت و اداره تضاد، بستگي به بكارگيري مطلوب انتقادپذيري و انتقادكردن دارد و كار پيچيده اي است. انتقاد با ابراز احساسات درباره موضوعات پيچيده و مشكل، مي تواند تخريب كننده و حتي بسيار خطرناك باشد. بكارگيري ضعيف انتقاد، منجر به شكست افراد و سازمان ها مي شود؛ از سوي ديگر استفاده آگاهانه و خردمندانه از انتقاد به شكوفايي افراد و سازمان ها منجر خواهد شد.
در اين نوشتار بيست روش مهم براي كمك به ارتقا مهارت انتقاد مثبت تشريح مي شود. اين روش ها به بيان جنبه ها و عوامل گوناگون مؤثر بر انتقاد مي پردازد، ضمن اين كه بكارگيري منسجم و اقتضايي اين روش ها با يكديگر داراي اهميت است. با استفاده از اين روش ها در صحنه هاي واقعي كار و زندگي مي توان به نتايج ذيل دست يافت:

ايجاد تحول اساسي از وضعيت انتقال منفي و غير مؤثر به وضعيت انتقال مثبت و مؤثر

دست يافتن به روحيه خونسرد و هوشيار به هنگام انتقاد كردن ومورد انتقاد قرارگرفتن

به كارگيري انتقاد براي برانگيختن، اثر بخشي، يادگيري و ايجـادروابط مطلوب با ديگران

انتقاد از افراد قدرتمند و مافوق بدون ترس و خشم
انتقاد نقش عمده اي در روابط اجتماعي ايفا مي كند، از انتقادها مي توان براي ايجاد تحرك در اشخاص و نفوذ در آن ها، آموزش، بيان نيازها و خواسته ها و يا محركي براي اصلاح و پيشرفت خود استفاده كرد. انتقاد پذيري مؤثر نتايجي چون؛ افزايش رضايت شغلي، ايجاد روابط كاري مناسب، تقويت سلامتي فكري و روحي، ايجاد عزت نفس، افزايش سطح بهره وري و افزايش رقابت، براي تضمين موفقيت را به دنبال دارد. اگر انتقاد كننده و انتقاد شونده مي خواهند به هدف انتقاد سازنده كه همانا تغيير رفتار خاصي است دست يابند، بايد با يك ديگر همكاري كنند براي دست يابي به نتايج مذكور و با توجه به اصول اشاره شده ضروري است تا از روش هاي انتقاد مؤثر و سازنده كه در ادامه تشريح شده است مطلع بوده و به بهترين نحو از آن ها بهره برداري به عمل آيد.
1 ـ انتقاد دوستانه و مشفقانه:
انتقاد اطلاعاتي است كه مي تواند به رشد فرد كمك كند و دانش و مهارت هاي مناسب را به افراد آموزش دهد. افراد با مشاهده و درك نتايج ارزشمند انتقاد، پذيراي انتقاد مي گردند و يا قادر به ارائة انتقاد مي شوند.
2 ـ انتقاد براي بهبود:
محور اساسي هر انتقاد مؤثر توجه به نقش سازندگي است، بهبود و ارتقا؛ معادل تغيير دانش، تغيير نگرش و تغيير عملكرد فردي و سازماني در جهت مثبت است. در واقع هدف انتقاد بايد اصلاح و تكامل فكر و رفتار فرد مقابل باشد.
3 ـ انتقاد استراتژيك:
انتقاد بايستي ضمن داشتن اهداف بلند مدت، راه هاي نيل به آن ها را نيز بيان كند. هر فردي قبل از انتقاد لازم است سؤالات زير را از خود بپرسد:

دقيقاً از برقراري ارتباط چه انتظاري داريد؟

چه رفتار يا خصوصيتي بايد تغيير كند؟

انگيزه هاي انتقاد كردن چيست؟

چه راه حل ها و اهداف خاصي را مي توان ارائه كرد و چه فعاليت هايي براي دسترسي فرد به اهداف مورد انتقاد مي توان انجام داد؟
4 ـ ايجاد عزت نفس در افراد:
احساس عزت نفس يكي از نيازهاي اساسي كاركنان است. آنان براي برآورد اين نياز ناچار به احترام گذاردن به ديگران هستند، بنابراين يك رابطه دو طرفه چرخشي مثبت و يا منفي را مي توان در اين خصوص ايجاد كرد.
5 ـ انتقاد با كلمات مثبت، محترمانه و انگيزشي:
اين امر منجر به بهبود برقراري ارتباط و در نتيجه پذيرش آن مي شود. به اين جهت لازم است كلمات مناسب برگزيده و بيان شود.
6 ـ انتقاد از روش و محتوا:
در انتقاد محتوا و روش نيز بايستي لحاظ شود. با نهادينه سازي اين نكته مي توان از سيستم ارزشيابي خود استفاده نمود و به اين وسيله از قدرت تفكر به شيوه اي غير دفاعي بهره برداري كرد.
7 ـ مشاركت طرف مقابل:
طرف مقابل خود را دخالت دهيد، براي مشاركت دادن طرف مقابل رعايت نكات زير ضروري است:

بر اهميت شغل فرد تأكيد شود.

شرايط انتقاد شناسايي شود.

دقيقاً بيان شود كه چگونه انتقاد براي طرف مقابل مفيد خواهد بود.

از فرد خواسته شود كه چگونه مي تواند براي اجراي طرح به او كمك كرد و چگونه مي توان از او در اين راستا حمايت كرد.
8 ـ توجه به شايستگي ها:
به شايستگي هاي طرف مقابل توجه نماييد، بدون اين كه از كلمه “اما” استفاده كنيد. اغلب افراد براي انتقاد كردن ابتدا به بيان جنبه هاي مثبت فرد پرداخته و سپس از كلمه اما استفاده مي كنند و به بيان نقاط ضعف وي مي پردازند، در حالي كه كلمه اما حذف كننده ارزش پيام قبلي است؛ در صورتي كه اگر از حرف ربط “و” استفاده شود عكس اين حالت است و با جملات قبلي انسجامي به وجود مي آيد. در مجموع كلمه “و” اثر بلند مدت و نيرومندتري را به جاي مي گذارد.
9 ـ بيان شفاف :
آن چه را كه مي خواهيد مورد انتقاد قرار دهيد به طور دقيق و شفاف بيان كنيد، صراحت كلام انتقاد را مؤثر مي نمايد.
10 ـ انتخاب زمان مناسب:
انتقاد در زمان مناسب منجر به پذيرش آن در طرف مقابل مي شود. انتقاد بايستي براي عده اي بلافاصله بعد از خطا و براي عده اي ديگر با گذشت زمان انجام شود، ضمن اين كه ضروري است در هنگام خشم از افراد انتقاد نشود.
11 ـ استفاده از سؤال:
مي توان انتقاد را در قالب طرح يك سؤال يا مجموعه سؤالاتي عنوان كرد كه جواب آن ها به هدايت طرف مقابل براي دريافت اطلاعات دقيق و اساسي منجر مي گردد.
12 ـ ناكارايي انتقاد شفاهي:
هنگامي كه به طور شفاهي قادر به انتقاد نيستيد با عمل و رفتار خود انتقاد را طرح كنيد، گاهي بهتر است از روش رفتاري بهره برداري شود يعني به جاي اين كه چيزي بيان شود؛ كاري انجام گيرد و از طريق مداخلات رفتاري تفكر مورد نظر منتقل شود.
13 ـ مشخص كردن انتظارات:
گاهي افراد انتظار دارند كه اشخاص همان رفتاري را دارا باشند كه از آن ها انتظار داريم، در اين حالت انتظارات ما موجب مي شود كه انتقاد زودرس و غير مؤثر داشته باشيم چرا كه مخاطبين خود را به خوبي از توقعات خود آگاه نكرده ايم.
14 ـ ميزان ذهني بودن انتقاد:
واقعيت ها نبايستي صرفاً در قالب ذهنيت فرد بماند، بلكه بايستي ديگران نيز آن را درك كرده و بپذيرند. مثلاً اگر طرف مقابل انتقاد شما جملة “اين انتقاد صرفاً اعتقاد شماست” را به كار برد، حتي اگر اين انتقاد براي شما مبتني بر واقعيت عيني باشد؛ معني آن اين است كه ارزشيابي ذهني طرف مقابل براي قضاوت در مورد يك رفتار يا ويژگي خاص را لحاظ نكرده ايم.
15 ـ ايجاد انگيزه در افراد:
يكي از وظايف اساسي انتقاد مؤثر برانگيختن افراد براي انجام بهتر كارهاست. انگيزه يك مفهوم روانشناسي است كه در اشكال و حالت هاي گوناگوني همچون افكار، احساسات، كلمات خاص و … مطرح مي شود.
16 ـ بهره برداري از نقشه هاي ذهني طرف مقابل:
استفاده از اصطلاحات، احساسات و نقشه هاي ذهني طرف مقابل منجر به شناخت و برقراري مناسب ارتباط با وي مي شود، براي اين منظور به سخنان كساني كه در اطراف شما صحبت مي كنند گوش كنيد و از ارزش ها و علايق آن ها مطلع گرديد تا در صورت نياز به انتقاد با او همزبان شويد و راحت تر ارتباط برقرار كنيد.
17 ـ همگامي با انتقاد شونده:
همگامي با كسي كه مورد انتقاد قرار مي گيرد، مقدمه رهبري مؤثر و در اين جا پيش زمينه انتقاد مؤثر است.
18 ـ شناسايي معيارهاي انتقاد:
انتقاد صحيح مبتني بر معيارهاي خاصي است. قبل از انتقاد براي خدمت به مشتري و يا ارتباط با همكاران سؤالات زير را ازخود بپرسيد:

آيا اين انتقاد عملي است؟

آيا مي توان بلافاصله از آن استفاده كرد؟

آيا منافعي را تأمين مي كند؟

آيا انتقاد پاسخگوي نيازهاست؟

از چه معياري استفاده شود؟

آيا ديگران از معياري كه براي قضاوت در مورد اعمال و نتايج كارهاي آن ها استفاده مي شود آگاهي دارند؟

آيا معيارها ثابت اند يا طي زمان بايد تغيير كند؟
جواب سؤالات فوق به بهبود و افزايش انتقاد مثبت و مؤثر منجر مي شود.
19 ـ گوش دادن به نداي دروني:
افراد هميشه با خود ارتباط ذهني برقرار مي كنند، اين مكالمات دروني ساز و كاري است كه باعث مي شود افراد از ارزشيابي ها و انتظارات خود آگاه مي شوند. هنگامي كه انتقاد مي كنيد و يا مورد انتقاد قرار مي گيريد به مشاهده و شنيدن دنياي درون خود بپردازيد. وقتي به نداي درون خود توجه كنيد و آن ها را مورد بازنگري و تجديد نظر قرار دهيد، افكار بهره ور و متناسب با شرايط و محيط جديد بوجود مي آيد؛ زيرا احساسات برافروخته شما، كنترل شده و به شما كمك مي كند تا صداي قدرت انتقاد مؤثر و مثبت را بشنويد.
20 ـ حفظ آرامش و خونسردي:
نداشتن آرامش در زمان انتقاد به تضعيف انتقاد منجر مي شود. اگر فردي قادر به حفظ خونسردي، آرامش و هوشياري در زمان مواجهه با انتقاد باشد، مي تواند احساسات خود را كنترل كند و بهره وري خويش را افزايش دهد. به علاوه فرد قادر به ارزيابي شرايط به طور دقيق بوده و پاسخ مناسبي را به آن شرايط خواهد داد.
در جهان امروز نقش احساسات و افكار انساني در توسعه و تكامل انسان ها، سازمانها و جوامع پر رنگ گشته است و برقراري ارتباطات و هم انديشي بين آن ها از اهميت بيشتري برخوردار گشته است. اگر فردي آگاه و توانمند نسبت به احساس و عملكرد ضعيف و نامطلوب افراد يا واحدهاي ديگر به طور مطلوب و مفيد اظهار نظر كند از قدرت انتقاد مؤثر و مثبت بهره برداري كرده است، او به خوبي به نقاط قوت و ضعف طرف مقابل واقف است و درصدد تقويت نقاط قوت و حذف نقاط ضعف وي برمي آيد، به علاوه به آگاه سازي وي از فرصت ها و تهديدات محيط مي پردازد. مديران آگاه براي اصلاح و توسعه فردي، گروهي و سازماني و نيز براي انتقال دانش و مهارت خود به ديگران و اصلاح آن ها لازم است تا از قدرت انتقاد مثبت برخوردار باشند چرا كه در فرايند مشاوره علاوه بر مهارت فني، مهارت انساني و رفتاري حائز اهميت بسياري است. از سوي ديگر هر انساني كه مورد انتقاد قرار مي گيرد با بكارگيري هوشمندانه و به دور از تعصب و احساس، مي تواند به اصلاح دانش، نگرش و مهارت هاي خود اقدام كند. در مجموع انسان ها نيازمند انتقاد كردن و انتقاد پذيري مؤثر و مثبت براي تكامل خود، گروه و سازمان هستند. اين نقد؛ افراد، سازمان ها و جوامع را به سوي تعالي سوق مي دهد در حالي كه نقد منفي روحيه خصومت و پرخاشگري و تضاد را گسترش داده و افراد و سازمان ها را به سوي عدم بهره وري از منابع انساني و مادي و در نهايت نابودي آن ها سوق مي دهد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 16:57  توسط لیلا قاسمی ونوس  | 

مطالب جدیدتر